تبليغاتX
FLY KID
داشتم به فرزاد می گفتم باسه یلدا میخام چادی و خانم آمریکاییش رو دعوت کنم٬ که نازی خانوم گفت برا جمعه بیاین خونمون.

یاد اولین شبم تو اینجا افتادم. رضا بعد از اینکه من رو از "الدی" اورد خونه٬ تعارف زد که برم خونشون و به داییم اینا زنگ بزنم.

الآن که فکر می کنم٬ میبینم بنده خدا چه لطفی کرده بهم. به شهرستان زنگ زدن خیلی اینجا گرونه٬ مگر اینکه طرف از قبل خط نامهدودش رو خریده باشه.

خلاصه٬ فکر کنم که گفتم٬ رفتم از پیتزاهات پیتزا خریدم و با کارت تلفن و تلفن بغل پمپ بنزین به زن داییم زنگ زدم.

امروز روز عرفه بود. سرم خیلی درد گرفته بودم٬ نتونستم دعا عرفه رو بخونم. ولی روزش رو مثه اکثر اوقات گرفتم. فقط امیدوارم امروز عیدقربان نبوده باشه!

هر کوفتی تو یخچال بود رو ریختم و سرخ کردم. یَک غذای عمله خفه کنی شد!!!

بریتنی از اون سلمونی رفته٬ باسه همین رفتم پیش کلسی. اگه بابام ببینه٬ میگه: بهت چایی دارچین نداند؟ تازه٬ طرفا گمرک کولی هم میدادن!

دیروز اونجا بودم. از دیلنز کنارش هم سوشی و یه ظرف نیم یا یک لیتری هم بستنی خریدم. حدود ۲ کیلومتر راه رفتم تا رسیدم خونه. شروع کردم پاهام رو خاروندن٬ اونقدر که خون اومد. ایشالله این آخرین باری بود که یه مسیر اینقدری رو اینطور پیاده اومدم. یکی از سوشی هاش هم "زالو" بود. خیلی ترسیدم که نکنه زنده باشه!

یاد ماه رمضون افتادم. از یه جای دور تر٬ تا خونه رو پیاده اومدم. یا روزی که با کت شلوار از دانشگاه تا خونه رو پیاده اومدم. یا روزی که ...

نمیخام بگم چی شده٬ فقط بگم خدا بنده هاش رو خیلی دوست داره.

.

امشب شب یلداست. طولانی ترین شب سال. و من یکه و تنهام تو خونمم.

۷-۶ ماهه که من آمریکام. همه میگن زود گذشته٬ ولی من میگم دیر میگذره.

ترم اول همه درسام A شد. یعنی معدل ۲۰! حالا هم تا یه ۴-۵ هفته دیگه باید یه پروپازال بدیم به ناسا. امیدوارم بتونیم ازشون پروژه رو بگیریم.

امشب شب چله٬ طولانی ترین شب سال. و من با کلی مقاله که باید بخونم٬ و با رؤیای آینده ای نه چندان دور که میخام بهش برسم شب را به صبح می رسونم.

.

امشب شب چلست. همه دور هم جمع میشن و ...

.

امشب٬ آخرین شب پاییزه.

تکه ای از قلبم٬ تو این لحظه هزاران کیلومتر اون طرف تر٬ تو خوابه.

آهنگ "آهای اونجا دلایلا" رو شنیدین؟

میخونم براش:

آهای اونجا دختره تو یه شهر دور از من چطوریــــی. من هزار مایل ازت دور ترم ولی می دونم امشب خیلی خشگلی٬ آره هستیــــی ......

.

امشب٬ شب تولد مهره. شب تولد خورشید.

و از فردا٬ مهر بیشتر و بیشتر بر ما میتابه.

 

اینم عکس هایی که گفته بودم. ۲شنبه هم میرم اونجا. واشینگتن رو میگم.

کیمیا!

داییم گیر داده بود، این بچه کیه!

دانشگام

دانشگاه در یک روز یخی که زدن و تعطیلش کردن! سوسول ها!

شده بود مثه نارنیا!

یا علی

+ نوشته شده توسط علی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 7:28 |
شب کوتاهی بود. وداع همیشه سخت است.

بستن چمدان در لحظه آخر.

ساندویچ بوقلمون٬ باقیمانده از رسومات قدیمی.

خداحافظی و بغضی در گلو.

.

و اینگونه سفر من به پایان رسید.

سوار هواپیما شدم.

.

آسمان ابری همچون من٬ ناراحت. غمزده.

علاقه ای به پرواز ندارم. کاش این پرنده میمرد.

اگر می شد خریدش٬ با سر به خرید مرگ میشتابیدم.

.

چشمان خسته٬ رفتن را به ماندن ترجیح می دهند.

صندلی٬ خراب.

هواپیما٬ هنوز نشسته بر زمین. (تجربه این رو دارم!)

.

نمی دونم کی خورشید سر رسید. گرچه فقط سرکی کشید.

پرواز لذتبخشه. امیدوارم.

.

در آسمان بودم که چشم باز کردم.

خواب خوبی می دیدم. فقط همینش یادم مونده.

اونقدر که امیدوارم خواب اسکی بوده باشه.

.

زمین از سفیدی٬ همچون برف می درخشید!

زمین نه! آسمان!

آسمان! ابر! از خورشید می درخشید! گرچه به مردم غم خاکستری رنگی نشان میده.

روز ابری چون روز خوش اسکی٬ آسمان لبخند می زنه!

.

آسمون وقتی گرفتس٬ می خاد بری پیشش. باسه اینه که ابرای سیاه میان.

.

پ.ن.۱- روز خوش اسکی٬ به نظرم یه روز صافه. گرچه اکثراْ میگن هوای ابری بهتره. ولی من عاشق آفتاب سوختگیم!

پ.ن۲- یه درسم تموم شد. مونده ۲تای دیگه.

پ.ن.۳- اوایل مارچ میام! ولی حدود ۲۵ روز بیشتر نمی مونم!

پ.ن.۴- عکسا رو بعداْ میزارم.

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 10:10 |
مطلب زیر واقعیست.

جمعه گذشته تو ویچیتا صبحانه خوردم. ساعت ۷ صبح (وقت محلی)

تو آتلانتا ناهار خوردم (طرفای ۴ ٬ ایضاْ وقت محلی)

و آخرسر تو واشینگتون شام خوردم.

خودم که خیلی حال کردم. حالا سوای اینکه به قول سجاد٬ آدم اسم این شهر ها رو تو فیلما میشنوه٬ برا خودم هم اینکه آدم سه وعده یومیه رو تو سه شهر مختلف٬ اونم در یه بازه ۲۲۰۰ کیلومتری (تهران تا استانبول) بخوره٬ خیلی لذت بخشه.

بعداْ سر فرصت عکس کاخ سفید و دیگر ابنیه شهر رو تو بلاگم می زارم.

اینجا پیش فک فامیل بد نیست. امیدوارم منم مثه اینا ایرانی بمونم. (جمله ایهام دارد)

حالم زیاد بد نیست. کمی سرما خوردم.

نمی دونم از نظر روحی٬ کی میشکنم. چون الآن خیلی ضعیف شدم. بارم نمیشه٬ شبا میخام با شنیدن کوچکترین ناملایمتی و خبر بدی٬ بزنم زیر گریه. حالا میخاد این باشه که فلان هنرپیشه باباش مرده٬ یا اون یکی نقش فیلم تصادف کرده.

برام دعا کنین.

یا علی

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 8:0 |