گاهی میام و قلمی می زنم. بخصوص این ۲ سال٬ که اکثرش هم سفرنامه هامه. تو این چند وقته هم سفر داشتم. دالاس٬ کنزاس سیتی٬ واشینگتن٬ پرینستون٬ نیوبرونسویک. ولی ننوشتم چون حال نداشتم عکسا رو کوچیک کنم٬ تو پرسین گیگ آپلود کنم و اینجا لینکشون کنم.
موضوع هم کم نبود. مثه کشتاز غزه٬ تظاهرات واشینگن درباره غزه٬ تحلیف اوباما ٬خاتمی و میرحسین و نهایتا برنامه ۹۰ و فردوسی پور.
انگار دستم به نوشتن نمیره. تفریحم داره میشه فیلم دیدن. از اول ژانویه ۳ بار سینما رفتم. یکیش همین الان بود. مورد عجیب بنجامین باتن. اسکار حقشه. گرن تورینو با بازی کلنت ایستوود٬ فیلم تاریخی فراست/نیکسون. حتی یه چند روز قبل یا بعدش٬ واکرین با بازی تام کروز رو دیدم. اونم واقعی.
همه به من نشون دادن دانش فقط تو کتابا نیستن. رو پرده سینما و صحنه تلویزیون٬ جایی که حتی فکرش رو هم نمی کردم چیزهایی دیدم و آموختم که بسیار با ارزشن.
و در اون فضا و احساس٬ خودم را می بینم. قدرت رها کردن معشوق (بنجامین باتن) یا خطر پذیزی (والکرین).
و در اون فضا و احساس می بینم٬ تنهایی (اتونمنت - کفاره) و جسارت (فراست/نیکسون).
و لحظاتی بعد ... نفس٬ نفس٬ نفس. و زندگی.
یا علی
