مرگ
تهران
.
تهران
تهران
.
¤ آقا تهران؟
- نه٬ مگه نمی بینی جایی نمیرم!
¤ آئو پوست رو برو چوستکه! خب مون که چیزی نگوفتوم رِ
خوبه٬ نبود مردم یه درده٬ بودنشون یه درد. کمی روحیش واز شده بود٬ ولی نه اونقدر که بتونه خودش رو کنترل کنه. با کوچکترین نا ملایمتی٬ از کوره در می رفت.
مردی که تو جنگل نجاتش داده بود٬ با خودش آورده بودش شهر٬ تا استحمام کنه. داخل مغازه بود و داشت سر قیمت هیزم چونه می زد.
پسر به فکر افتاد بره پیرایشگاه و ریشش رو بزنه. ولی نه٬ همونطور که چریک٬ دندونش رو مسواک نمی زنه٬ ریشش رو نمی زنه و بسترش خاکه٬ اونم همین. یاد سفر با موتور چه گووارا و دوستش افتاد. (چه نیازی بود اسم کسی که زندست رو بدونه؟)
اونا هم سفر عجیبی رو تجربه کردن. ولی عجیبتر٬ دو دانشجوی ترم های آخر پزشکی از خانواده های مرفه آرژانتینی که عشقشون بوسیدن یک جزامی بود و برای کمک به آنان٬ تو سفر نزدیک بود خودشونو به کشتن بدن.
و "چه" ٬ چگونه توانست "چچینا" رو ترک کنه و به کمک مردم بره؟
آیا اونم همین کار رو کرده بود؟ قطعاْ سفرش به کسی کمک نمی کرد. شاید به خودش. ولی ...
- نه نه!
مردم کنارش یه نگاهی بهش انداختند. سرش رو پایین انداخت. کسی به فکر اون نبود. هیچکس. هر فکری که می خواست بگه یکی هست که ....
+ نمی ریم؟
- کارتون تموم شد؟ چند فروختین؟
+ به مقدار یه لقمه نونی تا دفعه بعد برگردیم.
- راستی٬ به نظرت صورتمم اصلاح کنم؟
+ با خرسا زندگی می کنی٬ بهتره به شکل اونام در بیای.
حموم عمومی جلو تر بود. مرتب و تمیز شد. ولی خبری از لباس نو٬ اتو کشیده یا تمیز نبود. مرد گفت همین جا واسسا٬ برم خرید.
نگاه کرد٬ دید جلو یک تلفن از راه دور واستاده. نمی خواست برگرده و رانند تاکسی که داد می زد تهران رو ببینه. نمی خواست به تلفن نیگا کنه٬ شاید وسوسه شه. ولی ...
برای فهمیدنش یک راه وجود داشت. رفت تو. شاید آخرین یا تنها شماره ای که یادش بود رو داد که بگیرن.
٪ الو٬ تهران؟ باجه ۲
× الو ...
- س س سلام.
× سلام. با کی کار داشتین؟
- من ... آم .. من مسافرتم٬ خواستم ... حالتو ... بپرسم.
× شما؟
- خب ... هیچی مزاحم نمی شم...
× نه! واسسا! تورو خدا. تویی؟ کجا رفتی؟ چرا رفتی؟ تورو خدا برگرد .
تق
مگه میشه؟ آدم عمری ازش خبر نداشته باشه. ندیده باشش. صداشو نشنیده باشه٬ اونوقت .....
خب٬ همین رو می خواست؟ همین بود که فراریش داده بود؟ سریع دست کرد تو جیبش. عکشو دید. مگه میشه؟ نه! اونو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود. خیلی مسخره بود که ... ولی ... این مسخره بازی رو خیلی دوست داشت.
مگه میشه؟ نه نمیشه.
به دندوناش فشار می اورد٬ مبادا صدایی ازش بلند شه.
+ داری گردو میشکونی؟
- ها؟
+ میگم لا دندونات گردو گذاشتی بشکنه؟
- نه. چطور؟
+ هیچی. بیبن٬ این مرادِ. هو! هواست کو. این مغازه مرادِ. اون اسباب بازیاتو بهش دادم٬ اینم پولت. بیا سوار مینی بوس شیم. سعی کن توش کمی بخوابی٬ آب پل رو خراب کرده٬ آدم تمیزم پاچشو نمیزنه بالا بره تو آب. باید دورش بزنیم.
- باشه.
.
خدایا٬ اینجا کجاست؟ من کیم؟ چقدر راه رفته؟ خودشم نمی دونست. آفتابی نبود تا گذشت زمان رو حس کنه. به کلبه که رسیدن٬ رفت تو و رو زمین خوابش برد.
.
یک هفته٬ یک ماه٬ چقدر از شهر دور شده بود؟ خیلی دوست داشت دوباره بره و یه تلفن بزنه. ولی نه. شایدم آره.
آره٬ میره٬ می پرسه. اون که اشتباه کرده بود. حتماْ. پس آخرین علاقه ی زندگیشم تموم می شد. باید همین کار رو می کرد.
٪ الو٬ تهران؟ باجه ۱
- الو سلام. ببخشید ... هستن؟
() .
× الو.
- سلام.
× سلام. کجایی؟ کی میای؟
- شما منو میشناسین؟
× خب ... آره. نه؟
- می دونم که میشناسی٬ ولی ... آخه ... من ... خب ... من ... دلم برات تنگ شده. حلالم کن٬ ما رفتیم.
آروم تو کابین نشست و هق هق گریش در اومد. مگه میشد؟ نه؟
٪ مرکز مخابرات . بفرمایید ... باجه ۱ ٬ کارت تموم شد بیا بیرون. مردم کار دارن.
آروم به بیرو رفت. مراد. کدوم مراد. اونی که نجاتش داد؟ اونی که نجاتش میده؟ اونی که نجاتش خواهد داد؟
.
٪ تهران؟ باجه ۲
- الو٬ هستن؟
() نه٬ با دوستاش رفته مسافرت.
.
برای چی زنگ زد؟ حالا دلواپسه که حالش خوب باشه یا نه.
+ عروسکات خوب فروش داره؟
- چطور؟
+ اونقدر برات می صرفه باسه دوتا شون بری شهر و بیای؟ خوبه والا. هنوز دل از شهر نکندی.
.
هفت روز. هفت بار به شهر رفته. کارش شده بود روزا بره شهر و تلفن بزنه و بشنوه خونه نیست٬ شبا هم تا صبح عروسک و شونه و ... بسازه.
× سلام.
خواب بود؟ نه! یعنی میشه؟
- سلام. اینجا چیکار می کنین؟ منو میشناسی؟ با این سر و وضع؟
× خب٬ تلفن چی هم گفت وضعش نا جوره.
یعنی اومده بود نجاتش بده؟ میشه کسی رو از مردن نجات داد؟ براچی اومده بود؟
- باسه چی اومدی؟ چرا نمی زاری بمیرم.
× من که جلوتو نگرفتم. برو خودتو بکش. فقط خواستم بگم٬ خیلیا دلشون برات تنگ شده. همین. حالا برو بمیر.
- کمکم می کنی؟ می خوام زندگی کنم. اونم با تو.
× ...
- لطفاْ
× من با جنگلی زندگی نمی کنم. ولی تو جنگل٬ آره. برو خونه٬ بیا شهرت٬ با هم حرف می زنیم. باشه؟
- باشه.
{} ببخشید خانم٬ ایشون مزاحمتون شدن؟
× نه. اتفاقاْ من دنبالشون بودم. داریم بر می گردیم خونه.
.
- با کسی اومدی؟
× تا چند شهر پیش با دوستام بودم. اونا خسته بودن٬ رفتن تو هتل. بیا بریم پیششون.
- دوست داری خون جنگلیمو بهت نشون بدم؟
× باشه بریم.
کجا بود؟ انگار آب شده بود تو زمین. یا رفته بود جایی دیگه. ولی مگه خونه پا داره؟ نکنه مرد خرابش کرده بود؟ آخه باسه چی؟ کجا بود. از پشت صدای خش خش شنید. یهو برگشت ... یه کنده محکم خورد تو سرش و ...
.
[فردا دو جوان در نزدیکی شهر سنگسار خواهند شد. دو پسر ۱۹ و ۲۶ ساله که چند روز پیش یک پسر و دختر رو به طرز فجیعی تو جنگل کشتن]
.
پایان.