من و هری
یه ۷-۸ سالی میگذره که بهش عادت کردم.
یادم میاد اولین بار جلو تلوزیون خونه لم داده بودم و اخبار نمی دونم ۴ ٬ ۴:۳۰ رو میدیم. تو خبر بود که کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان در انگلیس منتشر شده. بچه های انگلیسی رو نشون میداد که با علاقه کتاب رو می خرند و جلو دوربین باهاش عکس می گیرن.
گمان کردم اینم یکی از مسخره بازی در آوردن های انگلسیاست. ولی نمی دونم چی شد که دویدم و لباس پوشیدم و رفتم کتاب فروشی جلو خونمون. دیدم دم در٬ چند جور هری پاتر گذاشتن. یکیش رو ورداشتم. هری پاتر و تالار اسرار.
خوندنش شیرین بود و جذاب. نمی دونم کی و کجا متوجه شدم که دارم جلد دوم رو اول می خونم. تموم که شد٬ سنگ جادوش رو گرفتم. ایندفه مترجمش خانم اسلامیه بود و انشارات ققنوس٬ مال بابای مهدی.
خوندنش برام خیلی خیلی جذاب بود.
جو پاتری بالازد. برا خوندش سر از پا نمی شناختم. انگار قبولی ویزلی ها تو امتحان "سمج" از کنکورم مهمتر بود. تازه فهمیدم انگلیسیش میشه "او ٬دبلیو٬ ال" که سر هم میشه جغد. اینم از قدرت ترجمه خانم اسلامیه بود.
وقتی هری پاتر و جام آتش اومد٬ فقط یک ترجمه رو قبول داشتم. و منتظر شدم تا ققنوس چاپش کنه.
تو خبرا بود٬ یکی از انتشارات ها٬ کتاب رو دو قسم کرده و بعد از چاپ دیده اسامی اشخاص بعد از وسط کتاب با هم نمی خوره! اوایلش رو از تو یه بلاگ خوندم. بی تاب بودم. رفتیم سفر.
هیچ پسری نیست که از خیابون ولیعصر تبریز تعریف نکنه. منم وقتی چند قدم تو خیابون ورداشتم٬ یهو مسیرم رو کج کردم تا ببینم قدم با یکی از بچه ها چقدر فرق داره (!) دیدم هری پاتر! پشت پنجرست! رفتم و تنها نسخه ای که بود رو ورداشتم. سالمش رو نداشت٬ رو قیمت هم کوتاه نیومد٬ هرچند که پسر دوست بابام باهاش ترکی هم صحبت کرد.
مودی من٬ باباقوری بود! هرماینی٬ هرمیون! دنیای من دنیای هری.
هری پاتر بعدی نه٬ بعد تریش٬ هری پاتر و شاهزاده دو رگه رو از آمریکا خریدم. فروشگاه زنجیره ایه تارگت ۱۶-۱۷ دلار بود. ارزون تر از ۱۸-۲۰ تایی که زن دایم برا دخترش پیشخرید کرده بود. تازه٬ تا چند وقت بعد از خرید بازم نخوندش٬ چون قبلیش رو تموم نکرده بود.
تقریباْ ۴۵ روزه کتاب رو تموم کردم. این بار٬ انگلیسی٬ با حدس شکل ظاهری اشخاصش.
و این بار کمتر از ۱ ماه از انتشار کتاب نگذشته٬ تمومش کردم.
نمی دونم بمب گذاری لندن و مادرید کار مرگ خوارها بود یا نه. نمی دونم چه جادویی تونست ۲ هواپیما رو به برج های نیویورک بزنه. نمی دونم هاگوارتز ای وجود داره یا نه؟ دمینتورها راستن یا نه؟ جغدها نامه برن یا نه؟ اصن خیلی ساده٬ ققنوس و اژدها وجود دارن؟
چیزهایی از کتاب راستن. هستن انسان هایی که خود را از دیگران والاتر و فاخرتر می بینن. خون اصیل و غیر اصیل دارن. حیوان می شناسند و خوشون که انسانن٬ و دوپاهای دیگری که بر ِبر ِ می کنند و بربر هستن.
.
فقط مرگ٬ مردن رو می کشه.
.
اگه بگیم کتاب خواست به ما چیزی یاد بده٬ هزینش رو کشته شدگان دور و ور هری دادن. پدر مادرش٬ سیریوس٬ مودی٬ هدوینگ٬ فرد٬ دامبلدور٬ دابی٬ تانکس و لوپن.
و یاد آوری کرد٬ همونطور که می دونیم٬ اگه "انسان" بتونه چند روز بدون غذا زنده بمونه٬ چند ساعت بدون آب و چند دقیقه بدون هوا٬ فقط می تونه "چند لحظه" بدون "عشق" زنده بمونه.