من و هری

تموم شد.

یه ۷-۸ سالی میگذره که بهش عادت کردم.

یادم میاد اولین بار جلو تلوزیون خونه لم داده بودم و اخبار نمی دونم ۴ ٬ ۴:۳۰ رو میدیم. تو خبر بود که کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان در انگلیس منتشر شده. بچه های انگلیسی رو نشون میداد که با علاقه کتاب رو می خرند و جلو دوربین باهاش عکس می گیرن.

گمان کردم اینم یکی از مسخره بازی در آوردن های انگلسیاست. ولی نمی دونم چی شد که دویدم و لباس پوشیدم و رفتم کتاب فروشی جلو خونمون. دیدم دم در٬ چند جور هری پاتر گذاشتن. یکیش رو ورداشتم. هری پاتر و تالار اسرار.

خوندنش شیرین بود و جذاب. نمی دونم کی و کجا متوجه شدم که دارم جلد دوم رو اول می خونم. تموم که شد٬ سنگ جادوش رو گرفتم. ایندفه مترجمش خانم اسلامیه بود و انشارات ققنوس٬ مال بابای مهدی.

خوندنش برام خیلی خیلی جذاب بود.

جو پاتری بالازد. برا خوندش سر از پا نمی شناختم. انگار قبولی ویزلی ها تو امتحان "سمج" از کنکورم مهمتر بود. تازه فهمیدم انگلیسیش میشه "او ٬دبلیو٬ ال" که سر هم میشه جغد. اینم از قدرت ترجمه خانم اسلامیه بود.

وقتی هری پاتر و جام آتش اومد٬ فقط یک ترجمه رو قبول داشتم. و منتظر شدم تا ققنوس چاپش کنه.

تو خبرا بود٬ یکی از انتشارات ها٬ کتاب رو دو قسم کرده و بعد از چاپ دیده اسامی اشخاص بعد از وسط کتاب با هم نمی خوره! اوایلش رو از تو یه بلاگ خوندم. بی تاب بودم. رفتیم سفر.

هیچ پسری نیست که از خیابون ولیعصر تبریز تعریف نکنه. منم وقتی چند قدم تو خیابون ورداشتم٬ یهو مسیرم رو کج کردم تا ببینم قدم با یکی از بچه ها چقدر فرق داره (!) دیدم هری پاتر! پشت پنجرست! رفتم و تنها نسخه ای که بود رو ورداشتم. سالمش رو نداشت٬ رو قیمت هم کوتاه نیومد٬ هرچند که پسر دوست بابام باهاش ترکی هم صحبت کرد.

مودی من٬ باباقوری بود! هرماینی٬ هرمیون! دنیای من دنیای هری.

هری پاتر بعدی نه٬ بعد تریش٬ هری پاتر و شاهزاده دو رگه رو از آمریکا خریدم. فروشگاه زنجیره ایه تارگت ۱۶-۱۷ دلار بود. ارزون تر از ۱۸-۲۰ تایی که زن دایم برا دخترش پیشخرید کرده بود. تازه٬ تا چند وقت بعد از خرید بازم نخوندش٬ چون قبلیش رو تموم نکرده بود.

تقریباْ ۴۵ روزه کتاب رو تموم کردم. این بار٬ انگلیسی٬ با حدس شکل ظاهری اشخاصش.

و این بار کمتر از ۱ ماه از انتشار کتاب نگذشته٬ تمومش کردم.

نمی دونم بمب گذاری لندن و مادرید کار مرگ خوارها بود یا نه. نمی دونم چه جادویی تونست ۲ هواپیما رو به برج های نیویورک بزنه. نمی دونم هاگوارتز ای وجود داره یا نه؟ دمینتورها راستن یا نه؟ جغدها نامه برن یا نه؟ اصن خیلی ساده٬ ققنوس و اژدها وجود دارن؟

چیزهایی از کتاب راستن. هستن انسان هایی که خود را از دیگران والاتر و فاخرتر می بینن. خون اصیل و غیر اصیل دارن. حیوان می شناسند و خوشون که انسانن٬ و دوپاهای دیگری که بر ِبر ِ می کنند و بربر هستن.

.

فقط مرگ٬ مردن رو می کشه.

.

اگه بگیم کتاب خواست به ما چیزی یاد بده٬ هزینش رو کشته شدگان دور و ور هری دادن. پدر مادرش٬ سیریوس٬ مودی٬ هدوینگ٬ فرد٬ دامبلدور٬ دابی٬ تانکس و لوپن.

و یاد آوری کرد٬ همونطور که می دونیم٬ اگه "انسان" بتونه چند روز بدون غذا زنده بمونه٬ چند ساعت بدون آب و چند دقیقه بدون هوا٬ فقط می تونه "چند لحظه" بدون "عشق" زنده بمونه.

هرچه آن خسرو كند، شيرين بود!

هرچه آن خسرو كند، شيرين بود! ....

نويسنده : عصر نو

امروز:
پرده اول- فلاشبك- تهران پاييز 1376
سفرای کشورهای اروپایی که بدنبال رای دادگاه میکونوس و اخراج سفیر آلمان از ایران ، کشور را ترک کرده بودند، پس از انتخابات خیره کننده دوم خرداد و استقرار دولت جدید بدون هیچ شرطی و حتی با پذیرش شروط ایران همگی به کشور بازگشتند و حتی سفیر آلمان همانگونه که ایران تعیین کرده بود، آخرین سفیری بود که به ایران بازگشت .یک ماه پس از آن نشست سران كنفرانساسلامي در تهران باشكوه و اعتبار فراوان برگزار شده و اكثر قريب به اتفاق سران كشورهاي مسلمان در اين نشست حاضر شدند. جمهوري اسلامي ايران به اعتراف ناظران سياسي به كليه اهدافي كه با توجه به منشور سازمان كنفرانس اسلامي دنبال ميكرد از جمله برگزاري آبرومند نشست، حضور مناسب سران و سطح قابل قبول هياتها، تصويب نظرات نظام در قالب قطعنامه پاياني، امكان گفتوگوي نزديك مقامات كشور با روساي كشورهاي مسلمان در سطحي مناسب و... دست يافت.كساني كه انتخاب سيدمحمد خاتمي را به عنوان تهديدي براي امنيت ملي تبليغ ميكردند به وضوح تا اينجا بازنده ميدان تبليغات و شانتاژهاي خودساخته شده بودند.
به دنبال برگزاري نشست، خاتمي در گفتوگويي مطبوعاتي با حضور بيش از 250 خبرنگار داخلي و خارجي شركت و مواضع خود را اعلام كرد. او در پاسخ به پرسش خبرنگار شبكه تلويزيوني CBS آمريكا كه از احتمال برقراري رابطه با آمريكا ميپرسيد با اشاره به اين كه ايران اصل تنشزدايي را پيشه كرده است در مورد ايجاد رابطه با آمريكا گفت: «من مراتب احترام خود را به ملت و مردم آمريكا اعلام ميكنم و اميدوارم با مردم آمريكا در آينده نزديك سخن بگويم ولي از بديهايي كه ستمكاران آمريكا در پنجاه سال گذشته در حق ما روا داشتند، متاسفم.» خبرنگار رويتر درباره گفتوگوي احتمالي رييس جمهور ايران با مردم آمريكا- چيزي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا آن تاريخ هرگز رخ نداده بود- و احتمال ايفاي نقشي از سوي دولت آمريكا در اين زمينه پرسيد و خاتمي گفت: «دولت آمريكا منتخب مردم است و ما به انتخاب مردم آمريكا احترام ميگذاريم. اما من سخني متفكرانه و تاريخي با مردم آمريكا دارم و معتقدم هرچه اين گفتوگوي متفكرانه بيشتر شود، جهان به صلح نزديكتر ميشود».
چند روز پس از اين مصاحبه خبر رسيد كه رييس جمهوري آمريكا طي سخناني تمايل واشنگتن براي گفتوگو با تهران را اعلام كرده است. كلينتون تاكيد كرده بود: آمريكا در حال بررسي سياست خود در ايران است.
او در كنفرانس خبري خود اضافه كرده بود: «اكنون ما در حال بررسي اين موضوع هستيم كه چگونه حركت كنيم. هيچ تصميمي اتخاذ نشده است اما هميشه گفتهام فكر ميكنم جدايي ايالات متحده ازمردم ايران تراژيك است. آيا ميتوان اميدوار بود شرايطي وجود داشته باشد كه با استفاده از آنها گفت و شنود از سر گرفته شود؟ من قطعا اميدوار هستم. بايد قادر باشيم اين مسايل را در يك گفت و شنود صادقانه مورد بحث قرار دهيم. ما مجبور نيستيم در مورد همه چيز توافق داشته باشيم.»
كلينتون در آنچه به وضوح اشارهاي مسالمتجويانه به نظر ميرسيد گفت: «ايالات متحده انتظار ندارد ايران عقايد خود را در مورد اين موافقتنامههاي صلح (منظور موافقت نامه های بين اعراب و اسراييل است) تغيير دهد. موافقتنامههايي كه ايران و بعضي از دولتهاي خاورميانه به عنوان خيانت به حقوق فلسطينيها به آن مينگرند».
سخنان رييس جمهوري آمريكا چنان آشتي جويانه بود كه تمامي تحليلگران سياسي را به تعجب واداشته و البته لابي قدرتمند صهيونيستي را عصباني ساخت. كلينتون حتي موضع ايران در قبال صلح و اعراب و اسراييل را قابل تحمل و قابل درك دانسته بود.
از آن سو و پس از مباحث و گمانه زنی های بسیار مطبوعات و رسانه های جهان در خصوص وعده خاتمی برای گفتگو با مردم آمریکا، سرانجام شبكه تلويزيوني CNN در خبري ويژه زمان مصاحبه اختصاصي خود با سيدمحمد خاتمي رييس جمهور اسلامي ايران را روز پنجشنبه 18 دي ماه اعلام كرد. قرار بود مصاحبه مذكور راس ساعت 30/22 به وقت گرينويچ (2 بامداد پنجشنبه به وقت تهران) انجام شود. سيانان خبر مزبور را با پخش صحنههايي از انتخابات دوم خرداد و سخنراني خاتمي در جمع مردم در تمامي بخشهاي خبري خود تكرار كرد و به بينندگان خود توصيه كرد منتظر اين مصاحبه باشند. از سوي ديگر روزنامه كريستين ساينس مانيتور در شماره روز جمعه يازدهم دي ماه خود نوشت: رييس جمهور ايران آقاي محمد خاتمي قصد دارد اين هفته در يك مصاحبه تلويزيوني با مردم آمريكا صحبت كند.
افزون بر آن شبكه CNN در اقدامي بي سابقه با چاپ آگهي بزرگي در روزنامه پرتيراژ نيويورك تايمز، مردم آمريكا را به تماشاي مصاحبه تلويزيوني خود با رييس جمهور ايران دعوت كرد. در اين آگهي كه در شماره 17 دي ماه (7 ژانويه)، آن روزنامه به سفارش CNN چاپ شده بود تصوير بزرگي از سيدمحمد خاتمي و تيتر بزرگ «پيام رييس جمهور ايران به مردم آمريكا» نقش بسته بود. همچنين آگهي مشابهي نيز در صفحه دوم روزنامه پرتيراژ ديگر آمريكا يعني يو . اس . اي . تودي (USA Today) چاپ شد. از نظر كارشناسان سياسي چاپ اين آگهي اقدامي بيسابقه از شبكه تلويزيوني CNN تلقي شده كه طبعا جنبه تبليغاتي براي معتبرترین شبکه خبری جهان، نداشته و نشانگر اهميت انتخابات دوم خرداد مردم ايران و منتخب آنان در افكار عمومي جهان بود.
بالاخره بامداد روز پنجشنبه هجدهم دي ماه 76، سيدمحمد خاتمي در يك گفت و گوي زنده تلويزيوني با كريستين امانپور خبرنگار ايراني الاصل CNN يكي از مهمترين حركتهاي فعالانه سياسي خود و مهمترين اقدام خود براي حل مساله ايران و آمريكا را انجام داد. خاتمي با زيركي تمام ضمن اداي احترام به مردم آمريكا و بنيانگذاران استقلال و آزادي آن و همچنين برانگيختن احساسات مذهبي مردم آمريكا با انتصاب تاريخ آنان به پيوريتنها (پاكدينان)، كوشيد تا سوءتفاهمات آمريكاييان را در مورد انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن با منطق و استدلالي جهان فهم برطرف كند. همان سوءتفاهمات و سوءظنهايي كه با بيش از 2 دهه تلاش امپرياليسم خبري و صهيونيسم جهاني نه تنها در ذهن مردم آمريكا بلكه در افكار عمومي بخش زيادي از جهان پيشرفته نقش بسته و متراكم شده بود. خاتمي نه تنها از هيچ يك از مواضع انقلابي نظام عدول نكرد بلكه با ادبياتي رسا و مستدل و در عين حال ديپلماتيك از شعار مرگ بر آمريكا، اشغال سفارت آمریکا و علت نفرت و بدبيني ايرانيان از اين كشور دفاع و دولت آمريكا را به خاطر كودتاي 28 مرداد 32 و سرنگوني دولت ملي ايرانيان سرزنش كرد.وی با ادبیاتی فاخر تعبیر رسا ،زیبا و ديپلماتيك " دیوار بلند بی اعتمادی " را براي توصيف مشكلات میان ایران وآمریکا بکار برد و از اینکه برای حل مشکل میان دو کشور باید آمریکا در این دیوار رخنه ایجاد کند، سخن گفت.
به اين ترتيب گفتوگوي تاريخي خاتمي با CNN به پايان رسيد و بلافاصله واكنشهاي گسترده خارجي و داخلي را در پي آورد. سخنگوي كاخ سفيد در واکنش به مصاحبه خاتمی در میان خبرنگاران حاضر شده و گفت: آمريكا سياست خود را درباره ايران بازنگري خواهد كرد. ما يك مك كوري سخنگوي كاخ سفيد در كنفرانس مطبوعاتي كه به همين منظور تشكيل شده بود گفت: «با توجه به اظهارات مثبت رييس جمهوري ايران، مشاوران سياست خارجي پرزيدنت كلينتون سياست آمريكا را در محدوديت تبادل فرهنگي با ایران بازنگري خواهند كرد.»
وي اظهارات محمد خاتمي را بسيار مثبت ارزيابي كرده و قدرداني رييس جمهور آمريكا را از اين اظهارات اعلام كرد. مك كوري در پايان گفت: «بهترين راه بهبود روابط دو كشور، مذاكرات مستقيم بين واشنگتن و تهران است.»
بلافاصله پس از پخش گفتوگوي خاتمي با CNN، تيتر اغلب روزنامههاي معتبر جهان به اظهارات او اختصاص يافت. شبكههاي راديويي و تلويزيوني جهان در بخشهاي مختلف خبري خود با بازتاب وسيع سخنان رييس جمهوري اسلامي از اين گفتوگو به عنوان پديدهاي نو ياد كردند. روزنامههاي آمريكايي واشنگتن پست، لسآنجلس تايمز،يو.اس.اي تودي، واشنگتن تايمز، وال استريت ژورنال، نيويورك تايمز و... همچنين روزنامههاي اروپایی لااستامپا، لوينتا، لوموند، اينديپندنت و... و بسياري از خبرگزاريها و مطبوعات ديگر دنيا با اشاره به اين كه خاتمي كانالهاي معمول ديپلماتيك را كنار زده و از وسايل ارتباطي قرن بيستم براي دعوت مستقيم از مردم آمريكا استفاده كرده است، اين اقدام او را يك ابتكار بزرگ خواندند كه بدون كمترين هزينه و يا عقب نشيني از مواضع انقلابي، توپ را در زمين دولت آمريكا انداخته بود. روزنامه معروف فرانسوي فيگارو(كه براي انعكاس مصاحبه رييس جمهوري اسلامي ايران با دو ساعت تاخير منتشر شده بود) با چاپ تصوير بزرگي از سيدمحمد خاتمي نوشت: رييس جمهور ايران با رويي خندان از مردم آمريكا دعوت كرد كه سياست خود در قبال ايران را تغيير دهند.
اين البته يك سوي ماجرا بود! سخنگوي وزارت خارجه اسراييل به دنبال گفتوگوي خاتمي با مردم آمريكا در ميان خبرنگاران حاضر شده و ضمن اعلام اين مطلب كه تهران همواره به منزله تهديدي عليه اسراييل خواهد بود بيانيه وزارت خارجه رژيم صهيونيستي را قرائت كرد مبني بر اينكه: «بيانات آقاي خاتمي به وضوح نشان ميدهد كه مواضع ايران تغييري نكرده است و هيچ دليلي وجود ندارد كه گفتههاي مقامات ايران- دشمن قسم خورده اسراييل پس از انقلاب اسلامي 1979- با گذشته تفاوت كرده باشد».
موضع «دشمن قسم خورده ايران» به خوبي نشان ميداد كه صهيونيستها تا چه پايهاز ابتكار رييس جمهور اسلامي ايران و ديپلماسي منطقي، مستدل و منطبق با عرف و افكار عمومي جهاني او در عين وفاداري به آرمانها و اصول، عصباني و ايضاً نگران هستند.
اما نكته بسيار جالب واكنش محافظه كاران و اقتدارگرايان داخلي به ابتكار خاتمي بود. از فرداي شب گفتوگوي خاتمي با CNN موجي از انتقاد و اعتراض و مخالفت شديد با خاتمي در مطبوعات و محافل جناح راست به راه افتاد. روزنامه رسالت در اولين واكنش انتقادآميز خود طي مطلبي ملت آمريكا را (كه خاتمي تاريخ آنان را ثمره كوشش پيوریتنها دانسته بود) "جستوجوگر طلا" خطاب كرد! و روز بعد در سرمقاله خود با عنوان «رييس جمهور نبايد فراتر از قانون عمل كند» اقدام خاتمي را به باد انتقاد گرفته و صريحا رييس جمهور را فاقد اختيار تغيير در سياست خارجي اعلام كرد. روز پس از آن نيز باز هم رسالت از قول يكي از نمايندگان محافظهكار مجلس (آقاي ترقي) جنجال رسوايي مذاكرات مخفيانه جواد لاريجاني با نيك براوان (موضوعي كه در همين مقاله به آن خواهيم پرداخت) را در برابر سخنان خاتمي بسيار ناچيز قلمداد كرد! همين روزنامه در مقالهاي ديگر با عنوان «كدام فرهنگ؟ كدام تمدن» شديدترين توهينها را به مردم آمريكا روا داشته، اكثريت ملت آمريكا را «منحرف» و «لاابالي» خطاب كرد كه «عصاره تمايلات و حسرتهايشان» را در هيات حاكمه آمريكا ميشود تماشا كرد. در اين روزنامه مقاله ديگري نيز به قلم آيتالله رضا استادي از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم و از فقهاي پيشين شوراي نگهبان منتشر شد كه ضمن توصيه ضمني به خاتمي براي اين كه «دعا كند خداوند او را از لغزش حفظ نمايد» (؟!) ملت آمريكا را «غارتگر» و غالب آنان را «مبتلا به آلودگيهاي اخلاقي» دانست و از اين كه از اين ملت در سخنان خاتمي با عنوان "ملت بزرگ آمريكا" ياد شده بود (تعبيري كه اينك بارها از سوي محمود احمدينژاد بهكار ميرود و البته از دعاي آيتالله براي در امان ماندن او از لغزش ديگر خبري نيست!) شديدا" انتقاد شده بود. روزنامههاي محافظهكار در روزهاي بعد نيز ماجرا را رها نكردند. هفتهنامه ارگان انصار حزبالله در مقالات متعددي شديدا به خاتمي انتقاد كرده و او رابه باد ناسزا گرفت. اين نشريه با طعنه به خاتمي كه زماني رييس تبليغات جنگ ستاد فرماندهي كل قوا بود حتي از انتقادات شكلي به فضاي مصاحبه نيز نگذشته و صريحا موضع حل مساله ايران- آمريكا توسط خاتمي را به چالش طلبيد. يكي ديگر از مطبوعات اقتدارگرايان نيز حكايت خاتمي را مشابه حكايت پارسايي دانست كه وقتي خدا را فراموش ميكرد به ياد پادشاه ميافتاد! و نوشت: «برخي نيز وقتي خدا را فراموش ميكنند، ياد آمريكا ميافتند!» لثارات، شما، شلمچه، قدس و كيهان نيز از همان روز اول نسبت به اين مصاحبه شديدا انتقاد كردند.
روز جمعه 26 دي ماه 76 رهبري نماز جمعه را اقامه كرده و ضمن اين كه مواضع خاتمي را در مصاحبه در زمينه «اسراييل، مبارزين فلسطين و بعضي قضاياي داخلي» منطبق با مواضع اصولي نظام دانستند هرگونه مذاكره با آمريكا را رد كرده و تاكيد كردند نبايد قبح اين مساله از بين برود. ايشان مذاكره با آمريكا را براي ايران و نهضت جهاني اسلام مضر دانسته و گفتند: اولين ضربه چنين مذاكره و رابطهاي اين است كه آمريكاييها در دنيا شايع خواهند كرد كه جمهوري اسلامي ايران از همه حرفهاي دوران امام و دوران دفاع مقدس و انقلاب صرف نظر كرده است و انقلاب اسلامي پايان يافته است.
به دنبال اين اظهارات در روزهاي بعد بيانيههاي متعددي در حمايت از اين مواضع توسط گروههاي بنيادگرا و محافظهكار منتشر شده و محافل اقتدارگرا حمايت از اين اظهارات را بهانهاي براي حمله هرچه بيشتر به دولت نوپاي خاتمي و خنثي كردن اثر اقدام ابتكارآميز او قرار دادند.
اين در حالي بود كه با مواضع دولت جديد ايران، دولت كلينتون كه شديدترين تحريم هاي آمريكا پس از انقلاب اسلامي را عليه ايران وضع كرده بود، بكلي منفعل شده و مي كوشيد با عقب نشيني آشكار آمادگي خود را براي كاهش مشكلات دو كشور به نمايش بگذارد. رييس جمهور آمريكا ميكوشيد در پاسخ نمايش چشمگير خاتمي در CNN، ابتكارات جديدي از خود نشان دهد. او در پيام خود به مناسبت عيد فطر كه خطاب به مسلمانان جهان صادر كرد، خطاب به مردم ايران نيز گفت: «مايلم بگويم كه ايالات متحده از جدايياي كه بين آمريكا و ايران افتاده است متاسف است. ايران كشوري مهم با يك ميراث فرهنگي غني و باستاني است كه ايرانيان به گونهاي موجه به آن ميبالند. ما اختلافاتي واقعي با برخي از سياستهاي ايران داريم اما من معتقدم كه اين اختلافات غيرقابل حل نيستند. اميدواريم كه شاهد مبادلات بيشتري بين دو ملت باشيم و به زودي روزي فرا برسد كه بتوانيم بار ديگر روابط حسنه اي با ايران برقرار كنيم.»
در ابتداي سال 77 نيز بيل كلينتون فرا رسيدن نوروز را به ايرانيان تبريك گفت وچندي بعد محمد جواد ظريف نماينده ايران در سازمان اجازه يافت به شهر لسآنجلس سفر كند (نمايندگان ايران در سازمان ملل مجوز خروج از نيويورك را نداشتهاند). همچنين اعلام گرديد كه آمريكا شركتهاي نفتي توتال، گاز پروم و پتروناس را كه در قالب يك كنسرسيوم بينالمللي در بخش نفت و گاز ايران سرمايهگذاري كردهاند از قانون تحريمهاي داماتو مستثني كرده است. مادلين آلبرايت وزير خارجه وقت آمريكا كه در لندن به سر ميبرد در اين رابطه گفت: «مستثني كردن اين سه شركت از قانون تحريمهاي داماتو منطبق با منافع ملي آمريكاست». حدود يك ماه بعد نيز رييس جمهوري آمريكا قانون مصوب كنگره مبني بر تحريم شركتهاي مظنون به كمك براي توسعه برنامههاي موشكي ايران را وتو كرد(!) مايك مك كوري سخنگوي كاخ سفيد گفت: «كلينتون احساس ميكند كنگره سعي دارد با قانون تحريمها، سياست خارجي آمريكا را تضعيف كند و موانع نااميدكنندهاي فراروي رييس جمهور قراردهد!» وزارت خارجه روسيه نيز با صدور بيانيهاي از اين اقدام كلينتون استقبال كرد. مدتي بعد بازي فوتبال بين تيمهاي ملي ايران و آمريكا در جام جهاني فرانسه برگزار شده و تيم ايران پيروز مسابقه گرديد. سخنگوي وزارت خارجه آمريكا پيروزي تيم فوتبال ايران را تبريك گفت و براي بازيكنان ايران در بازيهاي بعديشان آرزوي موفقيت كرد (اين در حالي بود كه در ايران اين پيروزي، غلبه بر استكبار ناميده شده و با تبليغات يك سويه رسانه به اصطلاح ملي و مطبوعات محافظهكار تا سر حد يك فتح نظامي تغيير ماهيت داد!
سخنگوي وزارت خارجه آمريكا افزود: «بايد بگويم ما تلاش كردهايم تماس بين مردم ايران و آمريكا تقويت شود. اين چيزي است كه رييس جمهوري ايران آقاي خاتمي در مورد آن سخن گفته است. بر پا كردن راههاي تماس، فرو ريختن ديوارهاي بياعتمادي و ايجاد تفاهم بيشتر، آغاز چگونگي غلبه كردن بر وقايع گذشته است.»
چند ماه پس از آن نيز بيل كلينتون طي سخناني تاكيد كرد: «براي گفتوگو با ايران بايد راهي پيدا كرد. ايران كشوري است كه حريف متخاصم ما بوده و در بسياري موارد نگران استقلال و تماميت ارضي خود بوده است اما راه درست گفت و گو با ايران اين نيست كه گذشته را كاملا" انكار كنيم. ما بايد شكايتها و ناراحتيهاي ملتهاي ديگر را در مورد اتفاقات تاريخي، به گونهاي معتبر بدانيم و براساس آن ببينيم آيا ميشود آينده مشتركي ساخت يا نه؟»
اين مواضع به وضوح به كودتاي 28 مرداد 32 اشاره داشته و تلويحا تسخير سفارت آمريكا را واكنشي به آن ميدانست. سخنان رييس جمهور آمريكا موفقيت بزرگي براي ايران تلقي شد؛ چنانچه حتي استانداران كشور در نامهاي به رييسجمهوري اعترافات صريح رييس جمهور آمريكا و پذيرش حقانيت خواستههاي ملت ايران را توفيق بزرگ ديگري براي جمهوري اسلامي در صحنههاي بينالمللي دانسته و اين توفيق را به خاتمي تبريك گفتند. مدتي بعد مادلين آلبرايت صراحتا" به كودتاي انگليسي - آمريكايي 28 مرداد اشاره كرد و براي نخستين بار در اقدامي بي سابقه از اين كه آمريكا در سقوط دولت ملي دكتر محمد مصدق نقش داشته است صريحا" اظهار تاسف كرد.وي كه در شوراي روابط ايران و آمريكا سخن مي گفت، محورهايي از مسائل مورد علاقه و همكاري ميان دو كشور را برشمرد و به مواردي چون صلح و امنيت در خليج فارس، توسعه اقتصادي منطقه، نحوه مواجهه دو كشور با رژيم هاي مخالف ايران در منطقه (عراق و طالبان)، مبارزه با مواد مخدر، تلاش براي حل بحران آذربايجان و ارمنستان، حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي، همكاري در زمينه حفظ محيط زيست و موارد بيشتري از اين دست بعنوان زمينه هايي براي همكاري اشاره نمود.اين اظهارات كه مثبت ترين و آشتي جويانه ترين مواضع علني يك مقام عالي رتبه دولت آمريكا در باره ايران پس از انقلاب اسلامي بود و به عقيده تحليل گران سياسي جهان مي توانست آغازي براي گشايش درهاي بسته و "رخنه در ديوار بلند بي اعتمادي" باشد وبه وضوح خشم اسراييل، لابي قدرتمند صهيونيستي در آمريكا و نگراني كشورهاي وابسته خليج فارس را از احتمال حل مسئله ايران – آمريكا برانگيخته بود، با فشارهاي كمر شكن به دولت خاتمي بي پاسخ ماند(البته اگر چه ايران بر سر حداقل دو مسئله مورد اشاره آلبرايت يعني افغانستان و عراق همكاري هاي غير مستقيمي انجام داد ولي دولت خاتمي از مذاكره بر سر رفع مشكلات اصلي ملي با آمريكا از جمله تحريم هاي ايران منع شد زيرا ظاهرا" هيچكس در ايران نمي خواست بزرگترين مشكل سياست خارجي و حتي مهمترين مشكل روابط اقتصادي خارجي ايران، در دوره رياست جمهوري محمد خاتمي و بدست او حل شود!!). چند ماه بعد نيز وزارت امور خارجه آمريكا، سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را گروهي تروريستي اعلام كرد و حتي دادگاهي كه اين گروهك به آن شكايت برده بود نيز اعلام كرد كه امكان شكسته شدن نظر وزارت خارجه آمريكا وجود ندارد. پس از آن مارتين ايندايك دستيار وزير امور خارجه آمريكا در امور شرق نيز اعلام كرد كه «شوراي ملي مقاومت» هم صورت ديگري از گروهك تروريستي مزبور است و نميتواند در خاك آمريكا فعاليت كند. بر اين اساس صدور ويزا براي اعضاي اين سازمان در آمريكا ممنوع شده، داراييهاي آنان بلوكه گرديده، دفاتر آنان تعطيل، حسابهاي بانكي آنان مصادره و بالاخره هرگونه كمك مالي به آنان توسط شهروندان آمريكايي غيرقانوني اعلام گرديد. ايندايك بار ديگر بر تمايل كشورش به انجام گفت و گوي بي قيد و شرط با ايران تاكيد كرد و گفت: «اكنون زمان آن رسيده است كه ملتهاي آمريكا و ايران به عنوان دو ملت بزرگ، رو در روي هم بنشينند و براساس اصل برابري و احترام متقابل مذاكره كنند» و سرانجام چندي بعد، جيمز روبين سخنگوي وزارت خارجه آمريكا نيز گفت: «جمهوري اسلامي ايران و آمريكا بايد رو در رو و همان گونه كه در شان دو ملت بزرگ است و براساس اصول مساوات و احترام متقابل با يكديگر برخورد كنند. ما بر اين باور هستيم كه براي چنين مذاكرهاي نبايد هيچ پيش شرط يا محدوديتي وجود داشته باشد، بلكه تنها به يك تعهد صادقانه از هر دو طرف نياز است تا راهحلهاي اختلاف بين سياستهاي خودشان را بررسي كنند.»
وي ادامه داد: «ما پيشنهاد ورود به مذاكرهاي بي قيد و شرط داريم. تا آنجا كه به موضوع و نتيجه صحبتها مربوط خواهد شد مقصود ما از مذاكره آن است كه راهي براي اقدامهاي دو طرفه به وجود بياوريم. نه آمريكا و نه ايران پيش از مذاكره لازم نيست كه هيچ تعهدي براي تغيير در سياستهاي خود بدهند» (دقت فرماييد كه اين روزها بارها و بارها از سوي حاكميت يك دست اعلام مي شود چنانچه آمريكا از پيش شرط تعليق غني سازي اورانيوم توسط ايران دست بردارد، ايران آماده است در تمام زمينه هاي مورد اختلاف با آمريكا وارد مذاكره شود!!).
اما تمامي اين تحولات مثبت كه اوضاع را در بهترين شرايط ممكن براي حل مساله ايران و آمريكا قرار داده بود در داخل كشور با كارشكني اقتدارگرايان روبهرو شد. آنان با فشار هرچه بيشتر به خاتمي و تبليغات يكسويه و بمباران تبليغاتي و فشار به افكار عمومي داخل،از هرگونه اقدامي از سوي دولت جلوگيري كردند و در اين راه تمامي ابزارهاي رسمي نظير صداوسيما، تريبونهاي نماز جمعه، شعارها و قطعنامه هاي راهپيمايي هاي ملي و... و حتي ابزارهاي غيرقانوني نظير اقدامات گروههاي فشار براي سنگاندازي در مسير سياست خارجي تنشزدايي خاتمي را بكار گرفتند. هر هفته از نماز جمعه و جماعات شديدترين حملات عليه آمريكا و عليه سياست خارجي دولت اصلاحات بنا به دستورالعمل هاي يكسانابلاغي از سوي ستاد ائمه جمعه كشور صورت ميگرفت.
راهپيمايان حرفهاي كفنپوش، خيابانهاي قم ومشهد را عرصه شعارهاي كوبنده عليه خاتمي قرار مي دادند. تظاهرات هميشه خودجوش(!) پس از نمازجمعه تهران و ايضا" تومارهاي بلندبالاي روز جمعه (كه البته مدتي است ديگر خبري از آنها نيست) جاي خود را داشت. جرياني كه تا ديروز اقدام دانشجويان مسلمان پيرو خط امام را در اشغال سفارت آمريكا غيرقانوني دانسته و حتي نماز دانشجويان را در محل لانه- به علت غصبي بودن مكان نماز!- باطل ميدانستند، براي خنثي كردن سخنان خاتمي- كه آتش زدن پرچم آمريكا را به علت تعلق پرچم به ملت و نه دولت يك كشور رد كرده بود- روز 13 آبان در محل سفارت سابق آمريكا و به مناسبت نوزدهمين سالگرد اشغال سفارت، به جاي يك پرچم هر ساله، 19 پرچم آمريكا را در حضور خبرنگاران خارجي آتش ميزدند. اتوبوس جهانگردان آمريكايي كه با تلاش دولت پس از سالها و به منظور اصلاح ديدگاه مردم آمريكا در مورد ايران و انقلاب اسلامي به كشور سفر كرده بودند، توسط انصار به اصطلاح حزبالله اصفهان با سنگ و چوب مورد حمله واقع شده و بازرگانان آمريكايي كه به منظور تلاش براي ايجاد فرصتهاي سرمايهگذاري و عليرغم خواست جناحهاي تندرو داخل آمريكا به ايران سفر كرده بودند، به هنگام رفتن به هتل محل اقامت خود درتهران، در ساعات نيمه شب مورد تهاجم مسلحانه عدهاي ناشناس؟؟ (بخوانيد خودسر!!) قرار ميگرفتند (بد نيست بدانيد اين بازرگانان عضو سازماني متشكل از 500 شركت آمريكايي بودند كه بر ضد تحريمهاي اقتصادي آمريكا عليه ايران فعاليت ميكردند). در سفر خاتمي به نيويورك براساس خبرهاي منتشره، مقامات تشريفاتي ملازم كلينتون در سازمان ملل به گونهاي برنامهريزي كرده بودند كه وي در راهروهاي سازمان ملل با خاتمي روبهرو شده و در حضور خبرنگاران با رييس جمهور اسلامي ايران دست بدهد، لكن خاتمي قويا" از اين كار منع شده (به گونهاي كه همراهان خاتمي ناچارا او را به سرويسهاي بهداشتي مقر سازمان ملل بردند!!) و كلينتون نيز پس از مدتي تعلل بالاخره كريدورها را ترك كرد! خاتمي حتي اجازه نيافت تا در عكس هزاره، متشكل از رهبران جهان به مناسبت پايان هزاره دوم ميلادي حضور يابد.
درچنين شرايطي هرگونه مذاكره با آمريكا رد و كساني كه معتقد به لزوم مذاكره با اين كشور بودند جاهل از علم سياست و بيبهره از الفباي غيرت خوانده شدند. دادگستري تهران با نشستن در مسند قانونگذاري، اطلاعيهاي صادر كرده و هرگونه بحث درباره مذاكره با آمريكا را در مطبوعات و ديگر رسانههاي گروهي ممنوع و عاملان چنين گناهي را مستوجب عقوبت و پيگرد كيفري خواند و بالاخره آقايان عباس عبدي، حسين قاضيان و بهروز گرانپايه به دليل انجام يك نظرسنجي در مورد ديدگاه مردم تهران نسبت به آمريكا در سالگرد اشغال سفارت آمريكادستگير، محاكمه و بين يك تا سه سال زنداني و اقدام آنان از سوي عاليترين مقامات كشور نظرسازي خوانده شد.

پرده دوم- نيويورك 1384
محمود احمدي نژاد تحت عنوان رييس جمهور اسلامي ايران در حاشيه سفر به مجمع عمومي سازمان ملل متحد- همان سفري كه طي آن به تعبير خود وي هاله اي از نور دور سر اورا فراگرفته و روساي كشورهاي جهان هنگام شنيدن سخنراني او حتي پلك هم نمي زدند - نخستين مصاحبه اختصاصي خود با يك رسانه آمريكايي- CNN- را انجام داد. خبرنگار CNN، همان خانم كريستين امانپور خبرنگار حرفهاي است كه هفت سال پيش از اين، پس از مصاحبه با رييس جمهور اصلاح طلب ايران سيدمحمد خاتمي به شهرت رسيد و خود بعدها به اين موضوع اعتراف كرد. او برخلاف مصاحبه اش با خاتمي، بدون داشتن حجاب و پوشش اسلامي در برابر احمدينژاد نشسته و به گونهاي با او مصاحبه كرد كه گويي از يك متهم درخصوص موارد اتهامياش پرسش ميكند. در طول مصاحبه او با توهيني واضح عبارت It sounds very » « aggressive [لحن شما مهاجمانه است] را به كار برده و اندكي بعد عبارت توهينآميز ديگر « understand? Do you » [آيا مي فهميد؟] را استفاده كرد. او ظرف كمتر از يك دقيقه چهار بار واژه امري « Determine » [مشخص كنيد] را بكار برد و در تمام طول مصاحبه و در 15 سوال خود، تنها دو بار از كلمه « President » [رييس جمهور] استفاده كرد و سرانجام ضمن خودداري از پرسش با عناوين محترمانه معمول، با اعلام اين كه وقت شما تمام شده (!!) در اهانت به وي سنگ تمام گذاشت! متقابلا احمدي نژاد از كوچكترين دفاعي نسبت به اقدام دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در اشغال سفارت آمريكا خودداري كرده وتمام تلاش خويش را به اثبات عدم حضور خود در ميان تسخيركنندگان لانه جاسوسي معطوف كرد و حتي براي گريختن از فشار سنگين مصاحبه گر به مزاح و شوخي مانند اشاره كردن به ريش خود متوسل شد!
مصاحبه پايان پذيرفت و روز بعد احمدي نژاد در جمع سران كشورهاي جهان حاضر شده و در رديف پشت سر بوش و شارون ايستاد و عكس يادگاري گرفت! در طول مدت حضور در نيويورك نيز با تلاش وافر كارشناسان وزارت امور خارجه تعدادي ملاقات براي او با مقامات كشورهاي درجه دو و سه جهان در راهروهاي بسيار شلوغ اطراف سالن اجلاس و در ميان پاراوانهاي نصب شده در راهروها ترتيب داده شد!
احمدي نژاد به ايران بازگشت ولي اگر گمان مي كنيد كفن پوشان خيابان چهار مردان قم باز به خيابان ريخته و اين بي آبروييهاي آشكار را به باد ناسزا گرفتند و يا ائمه جمعه و جماعات از حجاب نداشته خانم امانپور تا توهينهاي آشكار و عريان او به رييس «دولت اسلامي» را با تمام توان محكوم كردند و يا راهپيمايي كنندگان خودجوش جمعه دانشگاه تهران (به ياد روزهاي خوش 8 سال پيش از آن!) به خيابان ريختند، بايد بگوييم كه اشتباه ميكنيد! از احمدي نژاد به عنوان يك فاتح استقبال شده و در نمازهاي جمعه و جماعات براي سلامتي اش دست دعا برداشته شد. چند ماه بعد خبري فوري به صدر اخبار روز دنيا صعود كرد: بالاترين مقام اجرايي دولت ايران پس از 28 سال قطع رابطه ايران و آمريكا نامه اي به جورج بوش (رييس جمهور نومحافظه كار جنگ طلب آمريكا) نوشته است. ابتدا و براساس اعلام مقامات دولت، قرار شد متن نامه منتشر نشود و بعد شد. ابتدا گفته شد ما منتظر دريافت پاسخ نامه نميشويم و بعد شدند! در آن نامه بوش جنگ افروز – همان بوشي كه دستش تا مرفق به خون مردم مسلمان افغانستان و عراق آلوده است – به عنوان «آقاي رييس جمهور» و «رييس جمهور محترم» خطاب شده، مردم آمريكا به عنوان «ملتي بزرگ» مورد تاكيد قرار گرفته و با لحني سراسر ادب و احترام به انذار و تبشير جورج دبليو بوش پرداخته شده بود متعاقب ارسال نامه كاندوليزا رايس وزير خارجه جنگ افروز آمريكا كه به «ملكه جنگ» شهرت يافته در مصاحبه اي گفت: «شنيده ام(!) كه اين نامه يك متن فلسفي، تاريخي – ديني است و «كارشناسان ما»(!) سرگرم مطالعه نامه هستند» با اين حال باز هم كفن پوشان قم و مشهد در مرخصي اجباري بوده و برخي حضرات نيز با اين موضوع كه ملت آمريكا «بزرگ» خطاب شده و جورج بوش قاتل هم «رييس جمهور محترم»، ظاهرا" ديگر مشكلي نداشتند! شايد ملت بزرگ آمريكا ديگر از «جستوجوي طلا» دست برداشته و يا متعاقب نامه پيامبرگونه احمدي نژاد توبه كرده و از «آلودگيهاي اخلاقي و رذالت بار» دست شسته بودند و بالطبع دولت آنان هم يعني همان «عصاره تمايلات و حسرتها»ي اين توبهكنندگان، قابل احترام شده بود!!
اين نامه عجيب و غريب كه با بيحرمتي آشكار، كوچكترين پاسخي از سوي مثلا حتي دبيران دوم يا سوم سفارت آمريكا در يكي از كشورهاي منطقه را هم به همراه نداشت نه تنها هيچ اعتراضي را در محافل و مجامع «اصولگرا»(؟!) به دنبال نياورد بلكه خطيب جمعه تهران حجت الاسلام احمد جنتي را چنان به وجد آورد كه پيشنهاد درج اين نامه در كتب درسي مدارس و دانشگاهها را مطرح كرد!!
حاكميت يكدست كه ابتدا هدف از نوشتن اين نامه به بوش را «دعوت وي به فرهنگ انبياء»(؟!) و «تلاش براي هدايت او بر اساس آموزه هاي ديني»)اعلام كرده بود همچنان منتظر دريافت پاسخ آمريكا ماند، اما "آن سوخته را جان شد و آواز نيامد!".احمدي نژاد پا را از «دعوت به فرهنگ انبيا» فراتر نهاده، بناچار با پرده افكني از نيت واقعي نگارش اين نامه، اعلام كرد: «جمهوري اسلامي ايران منتظر پاسخ رييس جمهور آمريكاست تا بر اساس آن مناسبات دو كشور تنظيم شود(!!)» اما باز هم "آن را كه خبر شد خبري باز نيامد!" و سرانجام وقتي هيچ پاسخي گرفته نشد بناچار حكومت يكدست، دست به دامان تاريخ شد كه: «تاريخ سرنوشت بي تفاوتي و بي پاسخ گذاشتن اين نامه را روشن خواهد كرد»!
پس از آن و به دنبال سخنراني نسنجيده احمدينژاد در رد هولوكاست و برگزاري كنفرانس آن در تهران-آن هم درست در آستانه بررسي پرونده ايران در شوراي امنيت- با تلاش آمريكا در مجمع عمومي سازمان ملل قطعنامهاي به اتفاق آراء صادر شد كه براساس آن هرگونه نفي هولوكاست محكوم شده و جرمي بينالمللي تلقي مي شود (چيزي كه اسراييل از زمان تاسيس تا به آن روز توفيق به دست آوردن آن را كسب نكرده بود)طرفه اينكه نمايندگان برخي كشورهاي «دوست وبرادر» از جمله همين ونزوئلاي خودمان! در دفاع از مفاد اين قطعنامه در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني كردند! سپس پرونده هسته اي ارجاع شده ايران به شوراي امنيت در اين شورا مطرح و مصوبه شديداللحني عليه ايران توسط شورا صادر گرديد (لازم به يادآوري است كه در تمام طول عمر سازمان ملل متحد و حتي در تمام سالهاي پس از انقلاب و دوران دفاع مقدس هيچ قطعنامه ضدايراني در اين شورا تصويب نشده بود) متعاقب آن و پس از گذشت 2 ماه،با رد مفاد اين مصوبه توسط ايران، قطعنامه اول تحريم بين اللمللي ايران با همكاري چين وروسيه صادر شده و سه ماه پس از آن هم قطعنامه دوم با متن شديدتري با اجماع كامل عليه ايران به تصويب رسيد.
از آن سو رييس جمهور آمريكا جورج بوش، معاون رييس جمهور ديك چني و وزير امور خارجه كاندوليزا رايس، تقريبا" هفته اي يك بار عليه ايران سخن گفته و شديدترين حملات لفظي را مكررا" عليه ايران به كار گرفتند. آمريكا بارها و بارها ايران را به نقض صلح و امنيت جهاني و تلاش براي دستيابي به جنگ افزارهاي هستهاي متهم كرده و مرتبا" اتهام دست داشتن عوامل ايران در بحرانهاي داخلي عراق و حمايت از تروريستها و بمبگذاران عراق را مطرح كرد. وزارت خارجه آمريكا نيز طي گزارش سالانه خود، جمهوري اسلامي ايران را متهم كرد كه در رشد 25 درصدي حملات تروريستي در عراق كه موجب افزايش 40 درصدي قربانيان اينگونه عمليات شده است، دست دارد.
همچنين سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و وزارت اطلاعات ايران در گزارشهاي مزبور به صورت مستقيم به حمايت از بسياري از گروههاي افراطي در عراق و تشويق آنان متهم شدند. آمريكا علاوه بر آن جمهوري اسلامي را به ارسال مواد منفجرهاي كه به كشته شدن نيروهاي ائتلاف ميانجامد و آموزش به گروههاي تندرو شيعه عراقي براي ساخت بمب، همچنين فاش نكردن هويت عضو ارشد القاعده كه در سال 2003 در ايران بازداشت شده است و فهرست بلندبالاي ديگري از اتهامات مختلف متهم كرد.
علاوه بر آن نيروهاي آمريكايي قريب به 5 ماه پيش به يكي از دفاتر نمايندگي جمهوري اسلامي در اربيل عراق حمله كرده و پس از وارد نمودن خسارات شديد به اموال و ساختمان آن دفتر، 5 ديپلمات ايراني را به گروگان گرفته و تا به امروز آنان را بدون كمترين اطلاعي از وضعيتشان در بازداشت خود نگاه داشته اند. در چنين شرايطي آقاي منوچهر متكي وزير امور خارجه «دولت متفاوت» بر سر ميز ناهار در "شرم الشيخ" مصر حاضر شده و با همتاي آمريكايي خود خوش و بش ميكند! رايس – همان ملكه معروف جنگ – در مورد «بهتر بودن زبان انگليسي متكي از زبان عربي او» و متكي نيز در مورد «خوردن بستني در زمستان در روسيه به خاطر گرمتر بودن بستني از هواي روسيه» تعارف تكه پاره ميكنند!! و البته در داخل كشور آب هم از آب تكان نميخورد و باز هم خبري از كفن پوشان جان بركف نميشود.
و سرانجام پس از با دست پس زدنها و با پا پيش كشيدنهاي بسيار، اعلام ميشود كه ايران و آمريكا موافقت كردهاند خردادماه سال جاري در بغداد در خصوص مشكلات عراق با يكديگر مذاكره كنندروشن است كه ما مخالفتي با انجام مذاكره با آمريكا نداشته و از انجام چنين مذاكره اي استقبال ميكنيم و حتي گسترش موضوع مذاكرات را به تمامي مشكلات فيمابين ايران و آمريكا اقدامي اگرچه ديرهنگام منطقي و مطابق با منافع ملي ميدانيم.
اما اينكه چرا در شرايطي كه رييس جمهور اصلاح طلب ايران با بيش از 42 ميليون راي در دو دوره انتخابات و در قامت يك شخصيت معتبر جهاني در راس كار بود، مطبوعات آزاد و مستقل از حكومت با شمارگان بسيار به دست ملت مي رسيد، مجلس شورايي مقتدر و برخواسته از راي بي سابقه قريب به 30 ميليون ايراني، نظارتي جامع بر مناسبات حكومت داشت، وضعيت نظام جمهوري اسلامي در جهان در بهترين شرايط پس از انقلاب بود، كشورهاي قدرتمند دنيا براي ارتقاء روابط خود با جمهوري اسلامي از يكديگر پيشي مي گرفتند و در درون آمريكا نيز جريان هاي طرفدار حل مساله ايران و آمريكا و مخالف سياستهاي لابي تندروي صهيونيستي در راس كار بودند و... مذاكره با آمريكا كاري غيرقانوني و مغاير الفباي سياست و غيرت تلقي مي شد اما اينك كه دولت ايران در بايكوت اكثر كشورهاي قدرتمند جهان قرار داشته، وضعيت بين المللي ايران به شدت تنزل پيدا كرده، پرونده هستهاي ايران در شوراي امنيت سازمان ملل مفتوح بوده، هر 3 ماه يك بار يك قطعنامه شداد و غلاظ عليه ايران صادر شده، تحريم بانك ها، بنگاههاي اقتصادي و بازرگانان ايراني حتي فراتر از قطعنامههاي سازمان ملل عليه ايران آغاز شده، شركتها و سرمايهگذاران خارجي كارشناسان و اموال خود را از پروژههاي اقتصادي كشور بيرون برده، در آمريكا قويترين جناح و جريان ضدايراني در راس كار قرار داشته و در داخل كشور نيز صداي منتقدان و احزاب قانوني مخالف سياستهاي جاري يا قطع شده و يا به حداقل رسيده و مطبوعات منتقد نيز يا بسته شده و يا با بخشنامههاي هر روزه شوراي عالي امنيت ملي و وزارت ارشاد با صدها خط قرمز مواجهند، مذاكره با آمريكا آغاز شده و عين عزت و افتخار تلقي ميشود، خود پرسشي است كه آگاهان از پاسخ آن باخبرند!ولي بد نيست تا انتهاي مقاله را هم در جستجوي كليد حل اين معما با هم بخوانيم.

پرده سوم – فلاش بك – لندن 1375
زمستان سال 1375 بود كه بمبي خبري در محافل سياسي داخل كشور منفجر شد: جواد اردشير لاريجاني نماينده مجلس پنجم و از چهرههاي سرشناس محافظهكاران ايران در سفري به لندن بدون داشتن ماموريت دولتي و به صورت مخفيانه با نيك براوان مديركل خاورميانه وزارت امور خارجه انگليس ملاقات كرده و در اين مذاكرات پنهاني صراحتا از انگليسيها و غربيها درخواست همكاري براي روي كار آمدن كانديداي مورد نظر جناح خود را مطرح كرده بود. متن گفتوگوهاي مخفيانه لاريجاني با نيك براوان – كه به همت دانشجويان دفتر تحكيم وحدت – و سپس هفته نامه عصرما فاش گرديد به گونهاي فضاحتبار (و در عين حال قابل توجه و تامل) بود كه به زودي به يك رسوايي بزرگ براي وي و جناح مطبوعش تبديل شده و نام رسوايي «لاري گيت»! را به خود گرفت. فارغ از خفتبار بودن چنين مذاكرات پنهاني و اينكه اگر چنين اقدام ننگيني در يك كشور ديگر رخ ميداد، با مرتكبان آن و حاميان سياسيشان چه برخوردي صورت ميگرفت، در اين مذاكره نكات مهم و قابل تاملي وجود دارد كه ميتواند كليد حل معماهاي بسياري در تحولات سياسي امروز ايران باشد. لاريجاني در اين مذاكره به وضوح به طرف انگليسي –كه به اعتراف خود او به نمايندگي از سوي جامعه اروپا در اين گفتگوي مخفيانه حاضر شده بود- چراغ سبز نشان داده بود كه جناح متبوعش با رويدادهايي نظير اشغال سفارت آمريكا، فتواي قتل سلمان رشد، تعيين جايزه براي اعدام او و به عبارتي عمده ترين مشكلات غرب با ايران موافق نبوده و اين خاتمي – كانديداي رياستجمهوري از سوي جناح چپ – و حاميان او هستند كه اين مشكلات را در روابط با غرب ايجاد كردهاند.وي همچنين اطلاعات ذي قيمتي در مورد وضعيت دولت وقت كه در پايان دوره خود بود و روابط داخلي جناح هاي سياسي كشور در اختيار براون گذاشته و از آنجا كه گمان مي كرد جناح متبوعش پيروز ميدان انتخابات خرداد 76 خواهد بود بوضوح به نيك براوان پيغام داده بود كه بهتر است مشكل سلمان رشدي با اخذ تعهدي براي عدم پيگيري فتواي قتل او از دولت وقت ايران به سرانجام برسد تا مشكل به دولت آينده كشيده نشود! به دنبال اعتراضات گسترده احزاب و گروههاي سياسي خط امام، اغلب گروههاي محافظهكار نه تنها در مقابل اين رسوايي بزرگ موضع شايستهاي نگرفتند بلكه حتي كانديداي مورد حمايت اين سياستمدار وطنپرست اگرچه در ابتدا و بر اثر فشار افكار عمومي اقدام او را رد كرد، ولي در آستانه انتخابات دوم خرداد و در حالي كه فكر ميكرد پيروز عرصه رقابت نفسگير انتخاباتي است گفت: «لاريجاني كسي است كه 3 هزار مذاكره براي انقلاب انجام داده و از طرف امام براي مذاكره با گورباچف (بخوانيد همراهي يك هيات مذهبي براي تحويل يك نامه) انتخاب شده است.» بدينترتيب مشخص گرديد كه اين مذاكرات مخفيانه و ذلتبار، اصولا يك اقدام خودسرانه و اتفاقي نبوده بلكه يك جريان سياسي كه تمام مقدمات پيروزي در انتخابات و به دست گرفتن انحصاري سكان اداره كشور را فراهم ديده بود، به جلب عنايت بيگانگان (و در صورت لزوم استمداد از آنان با دادن وعده حل مشكلات فيمابين ايران و غرب) همت گماشته است.

پرده آخر – معما بالاخره حل مي شود؟!
همانگونه كه گفتيم اين سوال مقدر هنوز به جاي خود باقي است كه چرا در بهترين شرايطي كه امكان حل مساله ايران و آمريكا وجود داشت، مسوولان آمريكايي مسالمت جويانه ترين مواضع را در قبال جمهوري اسلامي اتخاذ كرده و بارها و بارها آمادگي خود را براي مذاكره بي قيد و شرط و حتي درك برخي مواضع ايران مانند مخالفت با صلح اعراب و اسراييل اعلام مي كردند، امكان مذاكره مستقيم با آمريكاييان فراهم نشد لكن امروز كه ايران تقريبا در انزواي سياسي جهاني قرار داده شده،اجماع تمامي قدرت هاي بزرگ عليه ما شكل گرفته، پرونده هستهاي كشور در شوراي امنيت سازمان ملل مفتوح بوده و كشور با اتهامات فراواني از سوي غرب و آمريكا در مورد دخالت در رويدادهاي تروريستي عراق،افانستان، فلسطين و لبنان روبهروست، به پاي ميز مذاكره با آمريكا مير ود؟
از بعضي سخنها نظير اينكه اين «مذاكره» نيست و «گفتوگو» است و يا اينكه ما براي «تفهيم وظايف آمريكاييان در عراق و اتمام حجت با آنان» بر سر ميز مذاكره حاضر ميشويم كه بگذريم كليد حل اين معما را مي توان از لابه لاي اتفاقات سياسي روزهاي اخير كشور بيرون كشيد.
اظهارات دو تن از مقامات بلند منزله كشور در روزهاي گذشته پايه اول كليد حل معماي ماست. حجتالاسلام احمد جنتي دبير شوراي نگهبان و قهرمان انتخابات آلوده به دوپينگ سال هاي اخير كشور و غلامحسين الهام طوطي شكرشكن دولت، در چندهفته گذشته به روشني هرچه تمامتر منويات جريان اقتدارگراي ايران را در برخورد با موضوعات مهم مرتبط با منافع ملي بازگو كردند. جنتي گفت: «درگذشته مجلس و دولت با نظام(؟!) فاصله داشته اند... اگر مقامات عالي نظام اعلام كرده اند كه در موضوعي خاص مذاكرهاي صورت گيرد، اختيارش با آنهاست و اگر آنها چنين تصميمي گرفته اند، حتما به مصلحت است.» البته وي در خصوص اين كه اين «نظام» چيست كه در گذشته دو قوه از سه قوه اش با خودش فاصله داشته اند و اصولا چطور چنين چيزي ممكن است توضيحي نداد!
الهام نيز در نشست هفتگي خود با خبرنگاران در پاسخ به اين سوال كه دولتهاي قبلي در ارتباط با شكستن تابوهايي مانند مذاكره با آمريكا و يا ارتباط با مصر دچار موانعي بودند ولي در دولت نهم چنين موانعي ديده نمي شود، گفت: «اگر نظر من را مي پرسيد شايد علت اين است كه در گذشته مردم(؟!) مي ترسيدند كه در حوزه تابوشكني، اصول انقلاب(؟!) قرباني شود و اگر شما در مورد دولت نهم چنين احساسي نداريد به خاطر اين است كه مردم مطمئن هستند كه دولت نهم و رييس جمهور در روابط بينالملل عزت و مصلحت را حفظ خواهد كرد و هرگونه تعامل و حركت، بر اساس مباني نظام(احتمالا همان نظام مورد نظر جنتي را مي گويد) و در چارچوب معيارهاي انقلاب خواهد بود و در اين عرصه دولت مباني نظام را دور نميزند(؟!)»
و بالاخره شفاف ترين موضع و پايه دوم كليد حل معماي ما را برادر حسين شريعتمداري در كيهان مطرح كرد. وي كه به وضوح در طول مقاله مبسوط خود ميكوشيد تناقضات واضح در مواضع اقتدارگرايان را در خصوص مذاكره با آمريكا – كه پيش از اين آن را دست دادن با شيطان و رقصيدن با گرگ خوانده بود – به گونهاي توجيه كند، سرانجام و مستاصل از هرگونه توفيقي نوشت: «از آنجا كه تصميم دولت در زمينه مذاكره با آمريكا نميتواند بدون تاييد رهبري بوده باشد، دولت بايد مطمئن شود كه در كنه قلب رهبري نيز مخالفتي با مذاكره نيست و بالاخره اگر اطمينان حاصل شود كه رهبري قلبا با اين امر موافقت دارد، «هرچه آن خسرو كند، شيرين بود»
* * *
مي شود در بدترين شرايط ممكن با دشمن 30 ساله به پاي ميز مذاكره رفت و براي كم نياوردن پيش نيروهاي هاج و واج مانده بدنه، به رسم تركمانان نعل را وارونه زد و همچنان به فحش دادن به دشمن ادامه داد. مي شود برخي مطالبات كوچكتر بدنه را از بايگاني بيرون كشيد و مثلا" مشتي دختر و پسر از همه جا بي خبر را –البته به شيوه ميدان هفت تير- به راه راست هدايت كرده و با حجاب كرد! اگر باز هم رد گم نشد، مي شود با كماندوهاي نقاب زده به سياق سريال هاي پليسي تلويزيوني، مشتي جوانك رذل!(بصورت جمع مكسر بخوانيد!) را نصف شب از رختخواب بيرون كشيد و لگن بدست و آفتابه به گردن در مقابل چشم شيشه اي دوربين هاي خبري در خيابان ها گرداند و جنجال هاي حواس پرت كن فرعي درست كرد!!اگر باز هم كافي نبود و بدنه حيرت زده حواسشان از«دست دادن با شيطان و رقصيدن با گرگ» پرت نشد، مي شود به سراغ پرونده هاي آرشيوي رفت و مذاكرات زمان مرحوم شهيد رجايي با آمريكا براي آزادي گروگان ها را بيرون كشيد و به مذاكره كنندگان الجزاير فحش و ناسزا داد و برايشان حبس ابد و اعدام!! تقاضا كرد(لابد براي اينكه به بدنه يادآوري شود كه زمان امام هم مذاكره با آمريكا بوده ولي مشكل اصلي اين بوده كه مذاكره كنندگان نقاب بر چهره داشتند و خيانت كردند ولي ما نقاب نداريم و خيانت نمي كنيم، پس مذاكره ما اشكالي ندارد!)شايد اينطور ريزش بدنه متوقف شود، اما شما چه فكر مي كنيد، مي شود؟؟!
* * *
تاريخ پر از داستان هاي حاكمان مجنون گون و قدرت ليلي وش است! محبوب قدرت آن چنان دلفريب و دلرباست كه هر كسي را واله و مفتون خود مي كند به گونه اي كه سرانجام عاشق سرمست، بي پروا از آبروي خود براي رسيدن به اين شاهد شهر آشوب، هر چيز را كه دارد قرباني ميكند. چه بسيار حاكماني كه براي وصال محبوب استبداد، منفعت ملي و حتي آب و خاك سرزمين خود كابين كرده اند، لكن اين عجوز، عروس هزار داماد شده و به آنان نيز مانند گذشتگان ديگر وفا نكرده است! تاريخ قضاوت خواهد كرد كه مخالفان دو آتشه ديروز مذاكره با آمريكا و موافق شدگان و لايي امروز، از باب دلسوزي براي نظام و انقلاب اجازه حل مشكل را ندادند و يا تورم رگ گردنهايشان از باب اين بود كه خود را براي حل مساله محقتر مي دانستند تا مايوس از پشتگرمي به قدرت ملت، شايد از نمد اجنبي كلاهي براي تمديد دو روزه قدرت خود دست و پا كنند! فاعتبروا يا اولي الابصار.


نويسنده : عصر نو
برگرفته از سایت امروز

هری پاتر در ویچیتا

خدمت دوستان گرام عرض شود که به حمد خدا همه چیز خوب است و ملالی نیست جز دوری شما و نبود اینترنت٬ حتی تلفن! در منزل ما. و اینکه هم خونه ایم داره میره و من باید در پی یک همخانه باشم!

و چه بهتر که از دوستان ملت شهید پرور آمریکا! و ویچیتا!

شهید پرور از این لحاظ که هر شب در اخبار می شنوم که در اثر برنامه های تنظیم تعداد ساکنان شهر٬ تعدادی شهد شیرین "موت" را نوشیده اند!

دیروز خرخره یکی رو زدن

روز قبلش یکی با تفنگ دختر ۱۳ ساله، بعد مادرش رو٬ بعدم خودش رو کشت! در مجاورت خانه علیرضا، که هواجات می خونه و فوقش این ترم تموم میشه و ترم دیگه مثه اون علیرضا که از همین ترم میشه٬ میشه دانشجو دکتری هوافضا.

اما این دو علیرضا یه تفاوت دیگه هم دارن. همسر علیرضای متقدم به "پ هاش د"، ایرانی و از خواهران اصفهانی هستند. و اما اون علیرضا که همسایه هاشون کم شده (خوابگاهشون رو بعدش عوض کردن!) آمریکایی هستند. اصن سخت نیست که بشه فهمید. طرف بلوند٬ قد بلند با چشای آبی تیله ای اه!

روز قبل از اون قتل هم یک زن و ۵ مرد، از بار بیرون میان و زنی که تو بار باهاش دهن به دهن شده بود، به همراه شوهرش کتک می زنن.

دیگه قبل از اون به اخبار توجه نکرده بودم!

جالبه از لحاظ جنایت و امنیت، اینجا ۹ امین شهر امن آمریکاست! البته به نسبت خونه مادر بزرگم که جلو درش جسد پیدا شد، بهتره!

به هر حال٬ اگر عمری باشه و به ترم بکشم! درسام رو با "هافمن" انتخاب کردم.

نمی دونم٬ اینا مردم خیلی مهربونی دارن٬ چرا همدیگه رو می کشن؟

کتاب هری پاتر رو از "بوردرز" خریدم. دوتا کتاب آموزش فورترن از "آمازون" خریدم. یه گیتار هم سفارش دادم. ولی اینترنت یه چیز دیگست!

ایران که بودم ناشکری کردم که چرا فیلتره! الآن اونشم نیست!

دارم به اوضاعم میرسم. تا دیگه جابیافتم. ماشین ندارم، مثه این میمونه که فلجم! ولی برا لاغر شدن این ترم نمی خرم. مگه اینکه ببینم ممکنه یکی منم تو خیابون نفله کنه!

آمار مرگ و میر اینجا به مرگ در اثر تصادفات رانندگی ایران که نمیرسه٬ ولی خوب٬ آدم "یک بار" تو "عمرش" میمیره!

هری پاتر رو خوندین؟ دیدین مرد؟ هری نه! دوستاشم نه! اصن نمیگم تا بهش برسین. شایدم هری اینا بمیرن٬ من الآن سر عروسی "ویزلی" رسیدم.

دیگه چی؟ همین دیگه. اها!

نمیشه آدم تو یه کشور باشه و راجع به احوال یه جا دیگه بنویسه. چه راجع به ایران تو آمریکا٬ چه بلعکس.

یه سایت ایرانی نوشته بود اوضاع اقتصاد آمریکا در حال خرابیه، نشونشم سقوط قیمت دلار. آخه الآن دلار پایینترین قیمت تاریخش به نسبت یورو رو داره.

اصولاً بروز هرگونه فاجعه در زمان حضور من در جایی عادیه! و هر گونه پیشرف و خوشبختی در گرو رفتن منه! روزی که از ایران رفتم٬ بعد از کلی انتظار ماشینمون اومد. روز هم که اومدم به کنزاس، یه کارخونه رنگ سازی یا چیزی شبیهش ترکید! هوای اون شهر٬ که به ما نزدیکه٬ شد مثه تهران!

سقوط قیمت دلار حم عادیه. ولی این کاهش قیمت، باعث شد پول از بورس های اروپا بیاد به آمریکا. الآن داوجونز در بالاترین مقدار تاریخشه. حتی اگه ۱۰۰ واحد (که شبیه اینو کیهان نوشته بود) سقوط هم کنه٬ اصن مالی نیست!

و این از اعجاب تاریخست!

یا علی