دوست داشتن از عشق برتر است

... دیگر عشق ها همه تحمیلی طبیعت است ... و غریزه مامور وی است ... تنها یک عشق است که آن "من ناب و آزاد و صمیمی" انسانی٬ آن خود خود ما٬ بی اقتضای مزاج و مصلحت و منفعت٬ "انتخاب" می کند و آن کشش اسرار آمیز دو روح ... که طعم مرموز خویشاوندی شگفتی را - که ریشه در جهانی دیگر دارد - از یکدیگر می چشند و رنگ همنژادی ماورائی یی را در سیمای هم می بینند و همچون دو هموطن٬ ناگاه٬ در این کشور غریب زندگی٬ به تصادفی٬ بر سر راه یکدیگر قرار می گیرند ... همچون دیگر عشق ها ابزار کار نیست و آن عشق انسان به انسان٬ عشق یک روح به یک روح ... عشق یک "خویشاوند" به "خویشاوند" ... .

دریغم آمد که آن را نیز "عشق" بنامم که شاعران آلوده اش کرده اند. خواستم "ارادت" بخوانم٬ ملاها به حماقتش کشانده اند. گفتم بهترین کلمه در اینجا "خویشاوندی" است٬ خویشاوندی دو روح٬ دو بیگانه: با لطافت و زیبائی که در ساختمان این کلمه است: "خویش" و "وند"! ترسیدم که نفهمند. به هر حال می گویم: دوست داشتن ... .

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است وپیوندی از سر نا بینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد٬ دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل ها ... دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است٬ اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد ...

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست ...

... عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است٬ اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف می شود٬ اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد. و٬ تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز"٬ زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.

...

عشق٬ جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانیِ "فهمیدن" و "اندیشیدن" نیست. اما دوست داشتن٬ در اوج معراجش٬ از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله ی بلند اشراق می برد.

...

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

...

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن "همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن" است.

...

دکتر علی شریعتی. کویر

سپندارمزد مبارک

اندر فواید رای

دیشب مامان باسه اولین باری که من به یاد دارم٬ عوض لعن و نفرین صرف آمریکا٬ یه حرف عملی هم زد. و نه شعاری. گفت: و مگر اینکه مسلمونا کنترل آمریکا رو بدست بگیرن.

دودمان ساسانیان٬ یکی از قدرتمندترین سلسله های تاریخ بشریست. و این رو نه به خاطر ایرانی بودنم میگم٬ که ما ایرانیا اولین سلسله آریایی کشورمون (هخامنشی٬ با پادشاهان رؤیاییش٬ کوروش کبیر٬ کمبوجیه٬ داریوش کبیر و خشایارشا) رو بیشتر ارج می نهیم٬ ولی همیشه امپراتوری طویل المدت و یکه تاز ساسانی رو حتی جهانیان ستودند.

ببینین٬ ایلام و سومر به خاطر خط و سیستم کشاورزیش و سفال و غیره معروفند. بابل به عدالت حمورابی. آشور به جنگجوییش. ماد اولین حکومت سراسری آریایی منطقه (که به نظر من و بر خلاف نظر عموم٬ از جایی نیامدند و اینجا بودند. حسش نیست برم رفرنس از زنده یاد روزنامه شرق بیارم٬ فقط مختصر میگم: ۱- ژنتیک قدیمی ترین نوع ژن بشر رو در آفریقا پیدا کرده. ۲- قرآن مکان رسیدن آدم و حوا به هم رو تو جده اعلام کرده. ۳- گرمترین مکان کره زمین بین ۳۰ تا ۶۰ درجه عرض جغرافیاییست٬ پس وقتی سرمای عمومی تو کره زمین هست٬ گرمترین و تنها جای سبز٬ و نه سفید! اینجاست. ۴- ریشه لغوی نام هایی مثل دجله یا تیگره٬ ایرانیستُ امروزه لغات تیز و تایگر در زبان هند و اروپایی داریم. و این لغت در ریشه زبان بابلی یا ایلامی یا سومری معنی ندارد! ولی در فارسی و لاتین دارد! ۵- حتی آشور در زبان مردم آشور معنی ندارد! ۶- دان٬ دانوب٬ دن سیر٬ نام بلندی که از ایران تا آلمان رو در بر میگیره! ۷- نازیست برای جدا کردن خود از اروپا داستانی سر هم کرد که آریایی ها از سیبری آمدند به ایران٬ هند و آلمان. نمیدونم اگه مسیر دیگری به هند بود٬ لابد به اونجا هم میرفتن! ۸- بازم میخاین؟) و خاموش کننده آتش آشور. هخامنشیان که بزرگترین امپراتوری پارسی را بنیان می نهن. بزرگتر از  ساسانیان. اشکانیان آزاد کننده ایرانند. نام جنگ های چیریکی قوم پارت٬ همچنان در جهان هست. جنگ های پارتیزانی! و در نهایت ساسانیان. از سرداری به نام بهرام چوبین گرفته تا شاهانی چون انوشیروان دادگر.

ساسانیان٬ این سلسله عظیم پارسی٬ توسط یه مشت عرب ملخ خور و تمساح خور (به نقل از قرآن) نابود میشن! آنچه که زوال امپراتوری رو آورد٬ گرایش قومی برای فرماندهی بود٬ تا لیاقت. آنگونه که دکتر شریعتی می گوید٬ آن زمان که کشور به دنبال نوه ای از ساسان بود تا مقابل دشمن از خود دفاع کنه٬ لشکر سحرا نوردان با فرماندهی "دزد" به ایران آمده بود. اعقابش "دزد" بود. حالا آدم پاک. و صالح. و انسان آنی هست که هست٬ نه آنکه بود! و از همه بدتر٬ "بودگانش"٬ بودند!

تاریخ نشان داده هر امپراتوری٬ بلاخره زمانی از میان میره. ماد٬ هخامنشی٬ سلوکیان٬ اشکانیان٬ ساسانیان٬ بنی امیه٬ بنی عباس٬ طاهریان٬ صفاریان٬ غزنویان٬ سامانیان٬ سلجوقیان٬ گورکانیان٬ صفویه٬ افشاریه٬ زندیه٬ قاجاریه و پهلوی. اینایی که اسم بردم٬ تازه تو یک منطقه کوچیک بودند! از دجله و فرات تا سلسله جبال پامیر. کمی اون طرف تر٬ فینیقیه و لیدیه و یونان (اونم یا کرت هستن٬ یا آتن یا اسپارت و غیره) و روم (شرقی که بیزانسه و غربی) حتی مصر و زولو و چین و ژاپن و باز بعداْ فرانسه در آفریقا٬ پرتقال و اسپانیا در "دنیای جدید" و اونی که بقای فیزیکی نداره٬ ولی همیشه هست٬ گرچه نه به اون قدرت٬ یعنی انگلیسی که زمانی آفتاب بر بلادش غروب نمی کرد٬ از هند گرفته تا آفریقای جنوبی و استرالیا و آمریکا و کانادا. و شوروی که اونقدر مخوف بود که اگر بهش هم می بود٬ قفسی بود انسانی. خروشچوف میگه هر موقع استالین ما رو صدا می کرد٬ از همه خانواده خداحافظی می کردیم . ازشون حلالیت می خواستیم٬ شاید دیگه بر نمی گشتیم! عجب وصال شوق انگیزی! زندانی از بهترین مدیران و مهندسان. شاید نام کوریولوف و گریگورویچ برای گفتن کافی باشه. البته٬ یکی وسط یکی از سخنرانی های افشاگرانش داد زد: تو اون موقع کجا بودی؟ خروشف وقتی چند بار صدا زد و ندیدش٬ گفت همان جایی که تو هستی٬ رفیق!

امپراتوری ها از بین میرن و جایگزین میشن. امپراتوری آمریکا کی؟ با کی؟

آمریکا سرزمینیست از مردمانی بی اصل و نسب. یا بود! زمینی آزاد برای آنکه می تواند درش کار کنه. نه آنکس که بتواند کارگر پیدا کنه! آباد می کردی٬ مال خودت میشد. حدیث داریم زمین برای کشاورز (آباد کننده) است حتی اگه قصبی باشه. وزیر دادگستری آمریکا اصلیتی لاتینی داره. وزیر امور خارجه سیاهپوستی که لابد جدش برای بردگی به آمریکا اومده بود. نه بر روی سنگ پلیموث قدم گذاشته بود٬ که پلیموث بر رویش آمده بود. رئیس جمهور٬ آلمانی الاصل. بلاتشبیه به هیتلر! کندی ها ذاتاْ ایرلندی هستن. سیکورسکی٬ سازنده هلیکوپتر٬ روس. برژینسکی لهستانی. فوکویاما ژاپنی. چامسکی اوکراینی. لبسکیند٬ لهستانی که با کشتی به آمریکا اومد. و بسیاری که همگی آمرکایی نبودند٬ آمریکایی شدند!

اینجا نوادگان ساسان زیادند! ولی مشکل٬ جنگ طلبانیست که از روی گذشته و اعقاب و ثروت داشته خود٬ به حکومت رسیدند. و این آمریکایی نیست که به جلو حرکت می کنه!

امپراتوری آمریکا از بین نمیره! هرگز! همانطور که با هر تغییر امپراتوری٬ قوم حاکم تغییر می کرد٬ و نه قیافه بشر! انسان بود٬ حاکمش یکی دیگه. ژاپن حکومت کنه٬ آمریکا ژاپنی داره. هند حکومت کنه٬ آمریکا هندی داره. هر کدام که بخواین داره. از حکام فراری از کشورشان گرفته٬ تا سرهنگ اس اس نازی مثل وان براون. مضحک تر از نابودی آمریکا شعاری و حرفی نشنیدم. نابودی به شرط عدم انعطاف است. می توان پایدار بود و منعطف. مثل خیزران در مقابل باد. ولی درخت پهن٬ درسته که با نسیم و باد نمی لرزه٬ ولی طوفان آن رو از جاش میکنه. تو مدرسمون یه بار طوفان درختی رو از زمین بیرون آورده بود!

طبیعت میگه اونی که از من سرپیچی کنه و باهام نسازه٬ نابود میشه. آمریکا چی؟ اون مگه نباید نابود بشه؟ نه اون "تغییر" می کنه. همونی که میشه "اصلاح" یک نظام. و آمریکا٬ هر چند محدود٬ راهی برای "اصلاح" و "تغییر" داره. زمانی نابود میشه که حاکم آمریکا مشخصاْ از درصد خاصی از مردمش بشه. اونم افرادی که از گذشته "بودند" . سیاه٬ سفید٬ بلوند و ....

دوستم امیر از انتخابات نمیدونم ۲۰۰۲ یا ۲۰۰۴ تعریف میکرد شهرشون یک نماینده کنگره داره٬ پای ثابت قطع نامه علیه ایران. جمعیت مسلمونای اون شهر به نسبت زیاده. و البته آمریکایی ها که اصولاْ در انتخابات شرکت نمی کنن. گفت ما بریم و به اون حزبی رای بدیم (حالا دموکرات یا جمهوری خواه) که این بابا حساب کار دستش بیاد. آخوند حجتیه ای که به گوشش رسید٬ خطابه سر داد: تا قیام مهدی٬ امت علی نباید در امور حکومت و دنیا دخالت کنند!

بشر به امید زندست. و از همه مهمتر٬ امید تغییر. از کارایی که بنی امیه انجام داد (اینو دکتر شیری گفت٬ فکرشو بکنین٬ شبای محرم میرفتم جایی که عوض آب خواستن و قربون صدقه چشای این و اون رفتن٬ پاور پوینت و کتاب و غیره٬ نه رو سر٬ که جلومون می گرفتیم و می خوندیم!). ایده ای که در بودیسم هم هست. اینکه آنچه هست٬ مقدر است که باشد. اگر من فقیرم٬ مقدر هست که در "این زندگیم"٬ فقیر باشم و سعی ای بر تغییر نکنم. اگر بنی امیه حاکم اند٬ مقدر است و خدا خواسته! و خود اون خواسته ظلم در جهان تاحد فغان بیداد بکنه! و اراده ما راه به جایی نمی بره! و تغییری حاصل نمیشه!

امیر حرف منطقی زد. ما با یک مشارکت اجتماعی "مثبت" وارد اجتماع میشیم. کاری می کنیم که "می خواهند". و بعد اگه انجام نداند٬ رسوایشان می کنیم.

عربستان ۳۰٪ شیعه داره. بحرین ۷۰٪ . مصر ۱۰-۲۰٪ و الی آخر. آیا اینا آزادی دارن؟ مسجدی از خود دارن؟ کلیسایی٬ کنیسه ای دارن؟ آیا مجالس اروپایی قانونی دارن که در پارلمان "حتماْ" از فلان اقلیت قومی یا مذهبی٬ نماینده باشه؟

آزادی مقوله ای نسبیست. به برداشتی٬ اجازه حرکت به سوی تغییر وضعی. آیا کسی می تونه نظام الکترال آمریکا رو عوض کنه؟ خب٬ پس آزادی نیست؟ انتخابات مردم آمریکا در لوا و بر اساس این نظام هست. و ما نباید به دنبال از بن برکندن باشیم٬ باید آنطور که می شود٬ تا جایی که می شود٬ "اصلاحش" کنیم!

به در میگم٬ دیوار بشنوه.

چه بسیاری تا ۳ تیر خیال می کردن احمدی نژاد رو هاشمی آورده تا با رای بالایی رئیس جمهور بشه٬ ولی ۴ تیر پشت دست خاییدند!

یادش بخیر٬ بهنود٬ نبوی٬ زید آبادی٬ حجاریان٬ خانیکی و غیره ای بودند که گفتن بیاین٬ شاید دفعه دیگه دعوت نشین٬ یا دفعه دیگه ای نباشه!

.

یا علی