رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود٬ نه آنکه گهی تند و گهی خسته رود.
خیر الامور اوسطها
نه سیخ بسوز و نه کباب
فیلم "صدای رعد" رو امروز دیدن؟ بعد از بازی پرسپولیس از کانال ۳ پخش شد. جریان اینه که یک سازمانی هست که افراد را به گذشته میبره و تو اونجا با یک دایناسور مواجه میشن و اون رو می کشن. رفتار دایناسور همیشه یکجور هست. میاد جلو٬ سرش رو به چپ و راست تکون میده٬ میاد جلو و ....
هر بار هم که با یک جمع پولدار دیگه برای کشتنش بر میگردن٬ همینطوره.
خب٬ سفر ولی چند تا قاعده داره. دوم: چیزی جا نمیگذارید٬ سوم: چیزی بر نمیدارین.
و اول از همه: هیچ موجودی را از بین نمی برید. کشتن یه پروانه که از گلی به گل دیگه حرکت میکنه و باعث پخش گرده اش میشه٬ ممکنه باعث بشه نوعی اختلال ژنتیکی رخ بده. البته دایناسوری که کشته میشه زیاد مهم نیست چون آتشفشان میاد و اونو میکشه. ولی حشرات و پرندگان فرار میکنن.
خب مشکل زمانی پیش میاد که به دلیل مشکل تفنگ لیدر٬ گروه پخش میشن و یکی این وسط پاش میره رو یه پروانه و میکشش. حداقل اتفاقات این که گیاهان گوشتخوار زیادی پیدا میشن و میمون ها گویی به دایناسور و شیر همگونی داشته باشن و درنده و بزرگ میشن و نهایتاْ آدم به این شکل نیست و یه جوری حشره مانند میشه.
همه اینها تخیلی بود. ولی فکر اکنید اگر بر فرض یکی از اجدادتون در کودکی فوت می کرد چی می شد؟ حداقل اینکه شمایی در کار نبودید. ولی دیگه چی؟ شاید گربه ای که زیر گرفته بود باعث می شد امروزه تعداد بسیار زیادی گربه در شهرمون می بودن و موشی زنده نمی موند. یا اینکه سوسکی که می کشت جمعیت اونا رو به طرز سرسام آوری زیاد می کرد. یا آدمی رو که قرار بود چند سال بعد از مرگ نجات بده می مرد و ...
سیستم بسیار آشوب ناک هست و نمیشه گفت تغییر در جزئی عملاْ چه تغییری روی کل سیستم می گذاشت.
حالا عکس این نظر. اگه گیاهی در شرایط آب و هوایی مشخصی رشد کرده باشه٬ شرایط که تغییر کنه گیاه از بین میره. یا به نوعی این گیاه دو خصوصیت داره:
۱- در اون شرایط زنده می مونه
۲- اون شرایط زندگیش رو به خطر نمیندازه
مثلاْ اگه یه حیوانی که تو باغ وحش به دنیا اومده باشه و بزرگ شده باشه رو ببرید تو حیات وحش٬ دیگه نمی تونه زنده بمونه. یا گاوهای پاکوتاه هیمالیا که در مکانی با جو رقیق بودند رو به سطح دریا ببرید که اکسیژن بسیار دارن و قلب باید آرام تر کار کنه٬ زنده نمی مونن. چون تو اون محیط خو گرفتند. یا به نظر دیگری٬ جزو موجوداتی بودند که در اون محیط زنده موندند.
این نظریه ی علمی را می توان به تنازع بقا یا تکامل بقا نامید. شبیهش تو ادبیات هست که ناتورالیست یا طبیعت انگاری می گویند. گرگ خرگوش رو می خوره٬ نر برای خود ابهت ایجاد می کنه و غریزه بر عقل آنی پیروز میشه. نمونه های بسیار زیادی داره: سگ کشی (بیضایی)٬ سگ ولگرد (صادق هدایت)٬ بچه مردم (جلال آل احمد).
بطور خلاصه اینکه جسمی در حالت طبیعی زنده می ماند که در اون حالت بزرگ شده باشد. اگه زنده ماند٬ تا آخر زنده می مونه. چون اگه نمی تونست با محیط وفق بگیره٬ یا محیط سازگارش نبود٬ زنده نمی موند.
یک بحثی هم تو توسعه جوامع و کشورها داریم. توسعه ی پایدار (Sustainable Development) که شعار سال پیش هفته جهانی فضا بود. نتیجه کلی اینکه در شرایط مصنوعی اگر تغییری حاصل اومد٬ بستگی به اون شرایط می توان گفت ماندگار هست یا نه.
مثلاْ شرکت هواپیمایی هما (هواپیمای ملی ایران) بعد از خطوط هوایی پرتقال بهترین خط و امن ترین خط هوایی جهان بود. گرچه تعداد پروازهای خط هوایی TAP Portugal یک دهم هما هم پرواز نبود و به قول رئیس یک ساله هما (که گفت و اخراج شد) یکی از بهترین خط ها و امن ترین آنان در جهان بود.
چیکار می کرد؟ هما قبل انقلاب هیچ گونه تعمیری نداشت! تا بخشی ایراد داشت٬ سریعاْ هواپیمای نو ای جایگزین می شد. وقتی انقلاب شد و دیگه نه تنها هواپیما٬ که قطعه یدکی هم به ما نمی دادند٬ دیگه اون همای قبل نبود.
توسعه ی خط هوایی٬ پس٬ پایدار نبود. جون طبیعی نبود٬ مصنوعی بود. هما با درآمد خودش زندگی نمی کرد٬ با فروش نفت زنده بود. و البته مردم و مسافرین هم به همون میمنت زنده.
برای همین ایده ی خصوصی سازی میاد. اگه سایپا و ایران خودرو خصوصی بودند و یه ۸-۷ شرکت تک و فراملیتی هم تو ایران بودند٬ هیچکس نمی رفت پژو ۴۰۵ آتش گیر رو خریداری کنه٬ شرکت ورشکست می شد. و باز البته اون شرکت هایی که زنده مونده بودند٬ کیفیت بالاتری داشتند. وگرنه بازم اونا فنا می شدن.
دولت عزیز که کمر به نابود کشور بسته٬ با کمک پول بی زبون نفت خودش رو سرپا و ما رو سر کار گذاشته. عوام وقتی می فهمند که چه بلایی سرشون اومده که دیگه کار از کار گذشته.
کلاْ تغییرات و تغییرات اجتماعی دستوری نیست. مردم ناگه از حالت کشاورزی نمی تونن صنعتی بشن. رعیت دستوری نمیتونه کنار خان بشینه. خان باید عیاشی کنه و رعیت درس بخونه تا اینکه خان هرچه داره بده مهندس تا براش خونه بسازه و اون بره توش. نه اینکه دستوری زمین رو از زمین دار بگیره و بده به رعیت سابق و اونم با طبع زندگیش همه رو بفروشه و بعدم به اسم کارخانه سازی بیاد شهر و تو حلبی آباد ساکن بشه.
و قص علی هذا.
یک الگوریتم مشابه هم داریم به اسم الگوریتم ژنتیک. طبق این الگوریتم٬ شما مثلاْ ۳۰-۲۰ نوع هواپیما دارین٬ اونا رو تو تنازع بقا می گذارید. اونی که زنده بود٬ بهترین نوع طراحی میشه. وگرنه٬ زنده نمی موند!