آستین کوتاه

توی یه ۱۰ سال آخر که تو ایران بودم٬ به زور ۱۰ روز هم آستین کوتاه نپوشیدم. توی این ۱۰ روز که اینجام٬ فقط ۲ روزش رو فکر کنم آستین کوتاه نداشتم.

دیشب یه خواب خیلی بد دیدم. بعد از مراسم احیا یا هرچی٬ که شهاب هم بود٬ و یکی دیگه که یادم نمیاد٬ من میام و با ماشین دور می زنم٬ بعدم دستی می کشم. (این صحنه رو از بیرون ماشین دیدم) بعد یه موتور سوار میاد٬ می خاد بهم نخوره٬ چپ میکنه٬ از موتور پرت میشه بیرون.

صحنه بعد تو ماشینم و باید از جلو چشم مردم فرار کنم.

ادامش رو نمیگم٬ چون خوشم نمیاد. توش چند تا دیگه از بچه ها هم بودن.

خب٬ اینم از یاد ایرانم!

دیروز رفتم برای ویچیتا بلیط بخرم. ویچیتا اسم دوست دختر اسپانیشم نیست! اسم شهریه که باید برم توش درس بخونم!

جالبه که حتی رفتم شماره صندلی٬ و جاش رو هم انتخاب کردم. پرواز اول٬ ۱۶ ایبی گرفتم که هم دم پنجره باشه٬ هم تو ردیف ۲ نفره. (هواپیما٬ ام دی ۸۰ به سمت آتلانتا) پرواز دوم هم طوری گرفتم که نمای پشت بال رو داشته باشم. اوخ٬ اگه موتور عقب باشه٬ گوشم کر میشه! یادم نمیاد هواپیماش چی بود.

الآن خونه پسر خالم٬ وحیدم. طرفای مناسس٬ تو ویرژنیا. یه عقاب دارد در آن ور چرخه [...] می زند!!!

اییه! من دارم بدون نوشته های فارسی کیبورد تایپ می کنم!

وحید ویندوز ۲۰۰۳ سرور (لانگهورن سابق) رو داره. آخه متخصص شبکست.

دوتا سیستم به این وصل میشه٬ دوتا به اون٬ و دوتا دوتا٬ تا جایی که یا پولتون تموم بشه٬ یا برق!

همین دیگه. من برم.

یا علی

خداحافظی

شب از نیمه گذشته. شهر آرام است. اندکی خواهد بود تا شنبه ای از راه برسد و مردمان پس از تعطیلاتی چند٬ برگردند سر کار و زندگیشون.

اینجا نمی خوام یاد گذشته کنم. ولی اینو بگم٬ پنجشنبه ای که گذشت رو هرگز فراموش نمی کنم. همه دوستام که نه٬ ولی خیلیاشون اومده بودن و برام یه جشن باحال خداحافظی تو بوف گرفته بودند. البته به خرج من!

حدود ۸-۳۷ نفر اومده بودند. آخر شبی هم به حدود ۴۰-۳۰ نفر اس ام اس زدم. به شما هم میگم: من سحر شنبه (تا ساعاتی چند) از ایران میرم.

برای آخرین بار، گیتار زدم. اول رومنس، بعدش هم الهه ناز. اونم پای تلفن بود.

خداحافظی چقدر سخته. بخصوص ابنکه عمری، منتظر یک سلام باشی.

اینجا، دوستی هایم رو، نه برای خودم، بلکه برای دوست داشتن می خواهم.

دلم برای همتون تنگ میشه.

سفر قبلی، یادم میاد چون کیبور، فارسی نداشت، تنبلیم می اومد که چیزی تایپ کنم. برا همین Yahoo 360 ام رو فعال می کنم، ولی اونجا انگلیسی می نویسم تا دستم کمی راه بیافته.

دوست ندارم بیان احساسات کنم، چون گریه ام میگیره. اونی که بیش از همه منو وادار به گریستن میکنه، فهمیدن این مطلبه، که من روزی یک بچه ی تنها توی این شهر بودم. الآن، موقع رفتم، چهل - پنجاه نفر میان و باهام خداحافظی می کنن و بهم کادو میدن و ...

دیگه چی بیشتر از این می خوام؟

خوشحالم و عجله دارم. رایت کردن هام تموم شده. جی میلم رو هم باید چک کنم. یه ایمیل هم بزنم و شماره پروازم رو به شوهر  خالم بدم.

ناراحتم، گریه ام می گیره. وقتی خواهرم رو برای آخرین بار بوسیدم و در آغوش گرفتم. فردا امتحان هندسه داره.

نمی دونم، خوشم، ناراحتم؟ بابا گفت اگه دیدی داری دپرس میشی، دیونه میشی و ... بگو تا من مامانت رو بفرستم بیاد. فکر کنم خرج این کار از زن گرفتنم کمتره. نه؟

ساعت 6 صبح، مردم پس از چند روز تعطیلی به تدریج از خواب بلند میشن. آماده میشن که برن سر کار و زندگیشون. خوشحالم این وسط تعدادی هستند که بگن: او در بین ما نیست.

و الآن می دونم که اگه تو جنگل هم باشم، یک نفر نه، 100 نفر میان دنبالم و نجاتم.

خدای من. دوستت داشته و دارم. متشکرم که به من چنین دوستانی دادی.

کمکم کن.

در پایان، تنها سوره ی قرآن رو که جداً می فهم رو براتون می نویسم.

 

به نام خدا

قسم به عصر هنگام. (همان موقع که خسته و کوفته به خانه می آیید)

همانا انسان در رنج و سختیست.

به جز آنان که ایمان آوردند، عمل صالح (پاک) انجام دادند٬

و آنان که به خدا توصل کردند. و آنان که صبر پیشه کردند.

 

یا علی

الهه ناز

میشه گفت اولین آهنگیه که خودم درش آوردم. با گیتار. و همیشه دوست داشتم برای کسی بزنم. نمی دونستم اگه این کار رو بکنم٬ طرف میزنه زیر گریه. گرچه تا حالا٬ این من بودم که ناراحت می شدم.

کم کم باید همه چی رو فراموش کنم.

هر روز دارم بی اختیار لبخند می زنم. به کی؟ برای چی؟

دارم میرم شمال٬ یک شب تو جنگل بخوابم. خوبه؟

البته یک شب که سهله٬ یک عمرم هم تو جنگل باشم٬ کسی به سراغم نمیاد.

میاد؟

http://flykid.blogfa.com/8505.aspx

به ترتیب بخونید: سکوت٬ تنهایی٬ درد٬ مرگ

30 ساعت اینترنت

تقریباْ می تونم بگم الآنی٬ ۳۰ ساعته که پشت سر هم آنلاینم. چون ADSL من هر ۱۰ ساعت یک بار من رو قطع می کنه٬ و الآن داره به سومین قطعیش میرسه. و بعدش در ظرف ۴-۵ ثانیه٬ دوباره وصل میشه. میشه ازش صرف نظر کرد.

یادمه یه ۶-۷ سال پیش یه جور معجزه بود اگه بعد از ۴۵ دقیقه دی سی نشی و بعدم کلی بایست صبر می کردی تا دوباره وصل بشی. آیا این خودش یه پیشرفت نیست؟

یادم میاد ۱۶ سال پیش٬ ۱۸ شهریور ۱۳۷۰ بود که اسباب کشی کردیم به ایران. از یه خونه ی ۳ طبقه ی حومه ی شهر و ... که قبلاً گفتم٬ اومدیم به جایی که نمی بایست تو خونه بدویم٬ همسایه صداش در میاد.

جایی که برای گرفتن شمار پلیس٬ ۶ تا ۷ شماره می خواست و بعدش هم باید اسم و دلیل و غیره رو بگی. نمی شد ۳ شماره زد و بعد تلفن رو ول کنی و پلیس بیاد.

هر روز باید یک پاکت شیر تارا بخری و بجوشونی و تا فردا تمومش کنی. یا تو صف شیر واسی و فقط "۲تا" شیشه بهت برسه.

پنیر دانمارکی بود و لا غیر.

هیچ ساندویچی نوشابه بدون ساندویچ نمی داد.

دستمال کاغذی تو بقالی نبود.

تلویزیون ۲ کانال داشت. اونم نه تمام وقت!

یه روز شکر نبود٬ یه روز دور فروشگاه قدس٬ نه دور تا دور فروشگاه قدس مرکزی٬ مردمی بودن٬ خود ماها رو میگم٬ که تو صف خرید مرغ کوپنی بودن.

یادمون نرفته اتوبوس های فسیلی٬ که بیشتر باید تو شهرک های سینمایی دیدشان٬ برای فیلم های جنگ جهانی دوم.

یادم میاد باید کیهانی٬ اطلاعاتی٬ یا سلامی رو می خریدم و می دیدیم برقمون کی قطع میشه. خیلی از مغازه دارها٬ خودشون ژنراتور داشتن٬ برای اون موقع.

بماند٬ الآنم بنزین کوپنی داریم و بازار آزادش لیتری ۵۰۰ ! تومن. یا بازم به تدبیر استران حاکم٬ قطعی برق و غیره٬ ولی اینا نه مشکل سخت افزاری کشورن٬ بلکه مشکل نرم افزاری٬ یا به قولی٬ مشکل از حکام است٬ نه ساختار کشور.

تو این ۱۶ ساله کشور از چندین جهت پیشرفت داشته. موضوعی که خیلی ها بهش توجه نمی کنن و میگن ایران داره روز به روز عقب تر میره. یک روزگار سیاه و سفیدی ترسیم می کنن که آدم یاد روزنامه های ۱۶ سال پیش می افته. همه سیاه و سفید.

۳۰ ساعته که یک نفس (آنطوری که گفتم) به شبکه وصلم. حتی دوبار روزنامه های روز رو اینجا خوندم. یا رفتم تو سایتی و بازی سودوکو رو انجام دادم. جالبه نه؟

برای پیشرفت به نظر من دو چیز لازمه: ۱- بیداری ۲- حرکت.

اول از همه بدونیم که مشکلی هست. مثلاً دولت فخیمه٬ با کم کردن نرخ بهره سود بانکی٬ کاری کرد که سرمایه ها از بانک ها بیرون کشیده بشن٬ بعدش هم برن تو بخش مسکن و اونو ببرن هوا. حالا به طرفدار دولت بگی٬ می دونین چی جواب میدن؟ میگن اینا طرفدارای هاشمی هستن که بخش مسکن رو دارن خراب می کنن! یعنی طرف باورش نمیشه سیاست اقتصادی دولت ایراد داره! رفتن تو خواب خرگوشی!

بعدش بلندشیم و مشکل رو حل کنیم. نگیم ۲۹ سال پیش یک عده رفتن مشکل رو حل کنن٬ بدترش کردن. نگیم: به من چه! از اون ور هم نریم٬ به پا خیزیم و بگیم تا حکومت عوض نشه٬ مردم یاد نمی گیرن نوبت توی صف رو رعایت کنن! نه اینقدر تند٬ نه اونقدر کند.

من اگر بنشینم تو اگه بنشینی٬ چه کسی بر می خیزد.

من اگه برخیزم٬ تو اگه برخیزی٬ همه بر می خیزند!

خلاصه٬ اینو بگم٬ کشور ما رشد داشته. گرچه برخی می خواهند با جهل و جمود کشور رو "نا خواسته" به عقب ببرند٬ ولی با هوشیاری ما٬ با حرکت ما٬ اصن با "بودن ما" در جامعه و زندگی٬ این پیشرفت ادامه داشته باشه.

نمی دونم٬ شاید آرزوی محالی باشه٬ ولی دوست دارم پرسپولیس امروز ببره و فردا سایپا و استقلال ها ببازن.

مگه میشه؟

یادش بخیر٬ خرداد ۷۶ هم یه همچون سئوالی داشتیم.

خواستیم!

و شد!

یا علی