کن سیتی
باسه سحری نرفتی آی هاپ؟ پس چی شد که می گفتی؟
اه! تو که هنوز ایرانی٬ پس نمیری آمریکا؟
آقا این سی دی ما چی شد؟
اه! نرفتی کن سیتی؟ پس چی شد؟
گه و کثافت به روان شهر نکبت گرفته مون که در حضورش آدمی همی غرد و نیستیش ناله ساز می دهد. هر گاه که به سفر می روید ترس از بازگشت دارید و در هر رجعتی فحشی واجب. پس در هر سفر دو زجری موجود است و بر هر زجری لعنتی واجب.
از دست و زبان که بر آید که نشیند تا محنت بر سر آید. بنده همان به که ز رنج خویش شیون به درگاه خدای آورم کز به خداوندیش کس نتواند به تاب آورد.
میخوام برم کنزاس سیتی. کسی هم نیست همراهیم کنه. نمی دونم٬ شاید تنها برم.
خیلی ناراحتم. خیلی افسرده. خدا به دادن برسه.
یا علی
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 8:14 توسط علی
|