سفر زمینی
دلم برا لیدا و نانا و لیلا و ماریا و... تنگ میشه.
بر میگردم شهرم٬ اونجا که برف همه جا هست. ولی جایی برا اسکی نیست.
امیر رفت لارنس. ندا و علیرضا هم انشاالله میرن کلورادو.
از اینجا میرم شهر پسر خالم٬ بعدم میرم شب خونه و شهر خالم میمونم. پس فرداشم بر میگردم به خراب شده شهرم.
ماشینم ۳۰۰ مایل به زور روشه. دفعه اول که سوارش شدم فقط ۲ مایل رفته بود!
آبی نقره ای!
برّه کُشون افغانی تموم شد.
حاج وحید از مکه برگشت. راه جدیدی هم برا رسیدن به خدا به ما معرفی کرد:
اتیوپین ایرلاین!
تودای هم رفتم و تا تونستم٬ سوشی خوردم. موقع ژله خوردن ترسیدم نکنه ژله خوک باشه! ولی هرچی بود٬ از سوشی سیر شدم. ایشالله نوروز٬ استادم رو تو هیوستن می برم یک شعبه دیگش.
سریال سکس اند د سیتی داره همون قسمتی رو پخش میکنه که شب اومدنم پخش می کرد. حالا کانالش فرق میکنه.
فردا ۱۳ ساعت رانندگی دارم. ساعت هم یک ساعت عقب میمونه. بچه ها رو میزارم مدرسه اسلامی و از اونجا میافتم رو اتوبان و ...!
طرفا اوهایو بارون میاد. تا ۳ روز دیگه بارون هست. من دارم با کله میرم تو شاخ بارون! باید چند تا سی دی رایت کنم برا گوش دادم.
و زودتر بخوابم.
پی نوشت: از وقتی به جای طرفداری از اوباما رفتم سراغ ران پاول٬ وضع اوباما بهتر شده! برم هاکبی رو تهدید کنم که میام و طرفدارت میشم ها!
