انتخابات فدراسیون فوتبال

اصولاْ رفتار مردم جامعه در مورد یک کنش همگانی مثل هم هست. اگر این رفتار مثبت باشه٬ هرجز جامعه هم همون رفتار رو داره. مگر آنکه رفتار تماماْ ظاهری باشه.

در اینجا می خام انتخابات رو برسی کنم. نمونه رفتاری من هم فدراسیون فوتبال هست.

فدراسیون فوتبال از این لحاظ جامعه مناسب آماری هست چون فاکتورهای زیر رو داره:

۱- مرتبط با تمام جامعه. از دانشگاهیان و محصلین تا راننده مینی بوس و ساندویچی.

۲- دارای منافع مادی. در کشور ما مثل همیشه٬ پول باد آورده ی بدبخت کننده نفت.

۳- مشهور کننده. البته همشون که نه٬ اکثرشون. ولی مسلماْ رئیس فدراسیون و مدیرعامل قرمز و آبی رو همه می شناسن.

۴- برخورد فرا وطنی. از اعزام به خارج تا پذیرایی از تیم های خارجی.

 

خب حالا به برسی انتخابات می پردازیم:

مجمع فدراسیون شامل افراد زیر است:

۱- روسای هیأت ها. سازمان دهنده مسابقات و اینکه اکثر زمین های فوتبال در اختیار آنان است.

۲- مدیرعامل تیم ها. مجریان مسابقات.

۳- بهترین مربی و بازیکنان. صرفاْ تشویق تیم های برتر کشور.

۴- نمایندگان جامعه کارگری و دانشگاهی و غیره. دیدن نظرات مستقیم دیگر ارکان جامعه.

 

سیستم انتخابات اینطور است که مدیران و هیأت ها و غیره فرد یا افرادی رو برای سکان داری فوتبال برسی و پیشنهاد می دهند. حداقل ۱۰ نفر پیشنهاد دهنده و هر نفر یک پیشنهاد.

به همین سادگی!

آها٬ دولت هم حق دخالت نداره.

خب آخر چی تو کشورمون انجام میشه؟ آقای رئیس جمهور به معاون خود دستور میده نامزد بشه و رئیس رو معلوم می کنه!

دو اشکال عمده در این انتخاب هست٬ که دومیش مهمتره:

۱- مجریان نمی دونن چطور کار کنند. یعنی به جای اینکه بگردن یکی رو پیدا کنن٬ میزارن یه ایل آدم ثبت نام کنن٬ بعد از این وسط ۱ نفر رو برا دور اول و احتمالاْ همون رو برا دور دوم انتخاب می کنند.

۲- سیستم انتخابات هیچ ایرادی نداره. همین سیستم برای فیفا و ای اف سی انجام میشه. اصن تو شورای شهر فرانسه هم همین طوره. تو ریاست جمهوری آمریکا هم اگه حزبی نام کسی رو اعلام نکنه٬ باید ۱۵۰٬۰۰۰ امضا جور کنه تا نامزد بشه. ایراد از ساختار تمام دولتی فوتبال ماست.

تا وقتی که زمین های بازی٬ تیم ها و باشگاه ها٬ همگی آویزون دولت باشن٬ انتظاری جز این نیست. راه فرار از این وضعیت هم فقط و فقط خودکفایی مالی هست. یعنی داشتن حق پخش (چیزی که شورای نگهبان مخالف شرع خوندش!) مالکیت آرم و "برند نیم"٬ که تو ایران مضحکه! و دست آخر قرارداد تجاری تبلیقی با بازیکنان و تیم٬ که یک بار کریم باقری برا تولی پرس انجام داد و صدای وا اسلاما بلند شد!

حالا همین رو به سوی جامعه برگردونیم. تمام درآمد جامعه از نفت هستش. پس مردم در گرداندن جامعه هیچ نقشی ندارند. همه کارگر دولتند که سرمایه داره. پس در مقام نظر هم٬ کسی دنبال نظر آنان نیست! مگر نیروهایی که می خواهند جای فعلی ها رو بگیرند. همونایی که اول ثبت نام می کنند٬ و بعد دنبال ۱۰ تا امضا می گردند.

صادراتی

یادم میاد یه ۹-۱۰ سال پیش تو ایران می خواستن بگن فلان جنس خوبه و حتی میشه به جای جنس خارجی خریدش٬ می گفتن که صادراتیه.

اخیراْ صادراتمون افزایش یافته. نقل قول زیر هست:

مناظره با آقای الهام و آزادی در ایران

وبنوشت

 

یکی از دوستان سیاسی اصلاح طلبم می­گفت از تلویزیون با من تماس گرفتند که دعوت کنند در تلویزیون انگلیسی زبان "پرس تی­وی" در مناظره­ای با آقای دکتر الهام شرکت کنم. وی گفته بود "چرا در پرس تی­وی؟ من انگلیسی نمی­دانم؛ خب این مناظره را در تلویزیون داخلی بگذارید تا در آن شرکت کنیم". خیلی صادقانه گفته ­بودند علاقه­مندیم مردم سایر کشورها بدانند که در ایران آزادی کاملی هست و شما و الهام حتی در تلویزیون با یکدیگر مناظره می­کنید.

واقعاً این صداقت سیاست­گزاران آدم را می کُشد؛ آن هم چه کُشتنی!

 

سایت آقای ابطحی

 

.

 

گویند "انور خوجه" ریس جمهور آلبانی یک شبکه رادیویی داشت که روزی ۲۴ ساعت به فکر کنم ۸-۱۰ زبون زنده دنیا برنامه پخش می کرد و از محسنات و لذات زندگی مردم در آلبانی می گفت! در حالیکه مردم در فلاکت بودند!

 

پس از برسی رفتار پیامبر در حین پپسی خوردن (پست مربوط به نوروز ۸۶) و سخن گفتن همچون "عیدی امین" (استمداد ملل و دول جهان از مسئولان الاغ ما!) و نیز رقصیدن به تانگوی کمونیسم برادران مکتبی چون "چه"٬ رفتیم پی کار این "خاجه" باشد که دولتمان مثل او منقطع شود. (بچه درست بخونش!)

 

و اما پس از "چغلی" کردن کلاغ بر پیراهن "بشار اسد"٬ این بار پیراهن "بنتونی" پوتین در امان ماند و استقبال در سعدآباد انجام شد.

 

و با این کار مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی زده شد. مثل وقتی که استقبال در پاستور بود. حالا فرقی هم نمی کرد٬ چون اینا هر کاری کنن٬ مشت محکم اینا داره!

 

دلم برا امثال قالیباف و آجرلو می سوزه. چون این دوستان [...] شعر باف و برج مسلک٬ دارن به مملکتی حکومت می کنن که اینان ازش پاسداری کردند.

 

فراموش نکنیم جنگ ایران عراق تنها جنگ بعد از زمان نادر شاه افشار (حدود ۳۰۰ سال پیش) بود که در پایان تکه ای از خاک کشورمان جدا نشد. حتی در زمان پهلوی٬ ارتش و سازمان اطلاعات ایران که تو دنیا جزو ۵ تای اول بود نتوانست از تمامیت ارضیمون دفاع کنه و بحرین ازمون جدا شد. حال پاسداران این مملکت در گوشه ایی بنشینن و اینان هر غلطی خواستند بکنن!

در حاشیه انتخاب هاشمی به ریاست مجلس خبرگان؛ بازی بزرگان

ماجرا از آنجا آغاز شد که کارگردانان ومجریان سریال یکدست سازی حاکمیت برای قسمت پایانی این سریال از همه استعداد وتوان خویش بهره گرفتند وسناریویی پیچیده و آرام بخشی را طراحی و آماده اجرا کردند. سناریویی که اگر سکانس به سکانس با موفقیت اجرا می شد می توانست آخرین خاکریزهایی که هنوز تحت سیطره کامل یکه سالاران قرار نگرفته بود ، نیز فتح کرده سریالی با پایانی خوش را برای سازندگانش نوید دهد.
بنا به اطلاعات واصله قسمت پایانی این سریال این گونه تنظیم شده بود که با توجه به بخش های پیشین این مجموعه وبازی موفق برخی نهادهای در اختیار جریان اقتدارگرا واحزاب پادگانی در سه انتخابات گذشته که به حذف گام به گام مخالفان پروژه یکدست سازی حاکمیت از مصادر امور منجر شده بود، نوبت به تصرف آخرین سنگر ودر عین حال مهمترین آنها رسیده است.
سناریستهای سریال یکدست سازی حاکمیت می پنداشتند که ناکامی هاشمی در انتخابات سوم تیر نقطه پایانی بر حضور موثر وی در صحنه سیاست کشور خواهد بود. اما مشاهده کردند که برخلاف پیش بینی هایشان وپس از فرونشستن گرد وغبار بداخلاقی های صورت گرفته در انتخابات وهمچنین آشکار شدن نخستین نتایج سحری عملکرد حاکمان جدید، هاشمی در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به مقابله با رفتارها وموضعگیری های غیر کارشناسانه وماجراجویانه دولتمردان تازه کار پرداخته است.
همین امر نیز سبب شد که اقتدارگرایان عزم خود را جزم کرده مترصد فرصتی باشند که به قصد تصرف آخرین خاکریز زین ویراق کنند وبیرق یکدستی حاکمیت را بر فراز آن به اهتزاز در بیاورند.
ساعت صفر
با بررسی فضای سیاسی کشور اقتدارگرایان مغرور ومستظهر به امدادهای غیبی وحزب پادگانی ساعت صفر ضربه نهایی به هاشمی را هنگام اعلام نتایج نهایی انتخابات چهارمین دوره مجلس خبرگان در24 آذرماه سال گذشته تعیین کردند.
قرار بر این شد که با اعلام نتایج انتخابات مجلس خبرگان وشکست هاشمی[ناکامی هاشمی به معنی قرار نگرفتن در صدر فهرست منتخبین مردم بود] برخی اعضای گروه های فشار واحزاب پادگانی با تحصن در برابر دفتر ریاست مجمع تشخیص مصلحت با استناد به عدم مقبولیت مردمی وی از هاشمی بخواهند که از ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا دهد. این تحصن تا زمان استعفای هاشمی ادامه می یافت ورسانه های اقتدارگرا نیز وظیفه پوشش گسترده آن را به عهده داشتند.
اقتداگرایان برای عملیاتی کردن سناریوی خود از هیچ کوششی فروگذار نکردند. از تهیه لیست حامیان مصباح-احمدی نژاد گرفته که در آن فقط نام هاشمی حذف شده بود تا تبلیغ لیست جامعه مدرسین منهای هاشمی....جالب اینکه به بسیاری از هیات های مذهبی وخانم جلسه ای های تحت فرمان نیز دستور رسیده بود که در مساجد وجلسات حذف هاشمی از فهرست های انتخاباتی را تبلیغ کنند.
با تمام این تمهیدات انتخابات 24 آذر برگزار شد. انتخاباتی که در جای خود باید مورد مداقه قرار گیرد. انتخاباتی که از نظراجرا ونظارت در قدوقواره های دولت احمدی نژاد بود...
با این همه اتفاقی شگرف وبزرگ رخ داده بود ائتلاف احمدی نژاد-مصباح وحامیانشان در هر سه انتخابات با شکستی خردکننده روبه رو شد. این ائتلاف بازنده اصلی انتخابات شوراها در پایتخت واکثر نقاط کشور بود. نامزدهای این ائتلاف در انتخابات میاندوره ای مجلس نیز ناکام ماندند. از همه پر مفهوم تر آنکه با وجود سد شورای نگهبان وجلوگیری از حضور بسیاری از چهره های مقبول وفاضل حوزه علمیه در انتخابات، مردم در هر کجا که امکان رقابت حداقلی وجود داشت به صورت گسترده وارد صحنه شده در اکثر موارد به مخالفان لیست احمدی نژاد-مصباح رای دادند. در این میان رای هاشمی نیز بسیار جالب توجه بود وی با فاصله ای بسیار زیاد با نفر دوم توانست به تنهایی از مرز یک میلیون وپانصد هزار رای در تهران گذر کند و با اقتدار به مجلس خبرگان وارد شود. فاصله رای هاشمی- مصباح واجد پیام مهمی نیز برای حاکمیت یکدست بود.
آغاز یک کابوس
رای بالای هاشمی و ورود مقتدرانه وی به سومین مجلس خبرگان همه محاسبات سناریست های حاکمیت یکدست را نقش بر آب کرد وکابوسی جدید را برای آنها به ارمغان آورد. بسیاری از ناظران عرصه سیاست ایران کم وبیش از وخامت وضعیت جسمانی آیت الله مشکینی آگاه بودند و پیش بینی می کردند که دیر یا زود دوباره باید شاهد زورآزمایی حامیان ومخالفان یکدست سازی حاکمیت باشند. شاید همین امر نیز باعث شده بود که جمعی از اعاظم وفضلای حوزه علمیه قم از جمله آقایان ابراهیم امینی وجوادی آملی به سبب اینکه بیم آن داشتند که برخی جریان های افراطی تلاش کنند آنها را در برابر هاشمی رفسنجانی برای پذیرش مسولیت رهبری مجلس خبرگان قرار دهند از حضور در انتخابات کناره گرفتند.
پس از فوت آیت الله مشکینی ، طرح مساله انتخاب رئیس مجلس خبرگان جریان اقتدارگرا را در هراس وسردرگمی فرو برد.
سناریستهای حاکمیت یکدست ابتدا برای برخی از رسانه ها وچهره های هتاک خود متون جدیدی را آماده کردند.
از سویی همسر سخنگوی دولت که به سبب اعتراض شدید همسرهاشمی رفسنجانی وتهدید وی مبنی بر اینکه در صورتیکه توهین های فاطمه رجبی ادامه پیداکند از حضور هاشمی در جلسات سران جلوگیری خواهد کرد.چندهفته ای را در سکوت به سر می برد دوباره شانتاژ تبلیغاتی علیه هاشمی را از سر گرفت.
از سوی دیگر برخی رسانه های اقتدارگرا انتشار کتاب جدید خاطرات هاشمی را محملی تازه برای تخریب وی قرار دادند. این افراد پیش از این نیز در ماجرای انتشار نامه امام درباره پایان جنگ،از این حربه استفاده کرده بودند و مساله را تا آنجا لوث کرده بودند که از نوه امام می خواستند که درباره صحت وسقم نامه امام به فرمانده جنگ[آقای هاشمی] که پنج سال پیش علنی شده بود، اظهار نظر کند!
وضعیت ملتهب فضای سیاسی کشور وسردرگمی جریان اقتدارگرا وزیر ارشاد را نیز به میدان تخریب هاشمی گسیل کرد. صفار هرندی با وارد شدن به بحث کتاب خاطرات هاشمی مدعی شد از نظر دوستداران امام برخي مطالب كتاب آقاي رفسنجاني موهن است!( ایرنا- 12شهریورماه)
اگر به حوادث چند ماه اخیر وبه ویژه پس از استمداد اصلاح طلبان از خاتمی،هاشمی وکروبی جهت تلاش برای تامین سلامت انتخابات نیم نگاهی داشته باشیم به راحتی مشاهده خواهیم کرد که حملات علیه دو ضلع از اضلاع این مثلث به صورت محسوسی شدت یافته است. می توان شدت یافتن این حملات از سوی اقتدارگرایان را ناشی از واهمه آنها ازمحبوبیت روزافزون خاتمی در جامعه وهمچنین بازیابی تدریجی قدرت هاشمی در ساختار حاکمیت کشور دانست.
هرچه موعد برگزاری اجلاس خبرگان نزدیکتر می شد بر شدت حملات علیه هاشمی افزوده می شد تا جای یکه رسانه های حامی ائتلاف مصباح-احمدی نژاد به صراحت هاشمی را فاقد شرایط لازم برای تکیه زدن بر مسند ریاست مجلس خبرگان دانستند.(انصارنیوز-13 شهریورماه)
این چهارنفر
در کنار هجوم رسانه ای به هاشمی، سناریست های سریال حاکمیت یکدست برای اطمینان یافتن از موفقیت قطعی بخش پایانی سریال سکانسی جدید با بازیگرانی قدیمی را طراحی کرده وبه مرحله اجرا گذاشتند.
در این سکانس کمیته ای چهارنفره متشکل ازکعبی وصادق لاریجانی(دوتن از اعضای شورای نگهبان) به همراه دو چهره دیگر اقتدارگرا طرح حذف هاشمی را سازماندهی می کنند.
این برنامه در دو سطح طراحی شده بود که اهداف آن نشان دهنده سقف وکف خواست کارگردانان این سریال بود.
هدف سطح نخست ماموریت جلوگیری از ریاست هاشمی برمجلس خبرگان رهبری وتصاحب این منصب توسط یکی دیگر از نمایندگان خبرگان بود. می توان بیان داشت دستیابی به این مهم کف خواسته های گردانندگان به شمار می آمد.
اما سطح دوم ماموریت تکمیل پروژه ای بود که در24 آذر توسط مردم عقیم ماند.بنا به پیش بینی طراحان این سکانس، در صورت ناکامی هاشمی در انتخابات هیات رئیسه مجلس خبرگان وانتخاب یکی از اعضای اصلی حلقه حکومت یکدست وائتلاف احمدی نژاد-مصباح، وی از حضور در این مجلس امتناع خواهد کرد وزمینه برای حذف وی از ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام نیزهموار می شود ودر پایان این اجلاس می توان شاهد یکدستی را با خیالی راحت در آغوش کشید.[ درصورت عدم استغفای هاشمی واصرار وی برماندن در مجلسی که جنتی در آن رئیس! وهاشمی نایب رئیس است نیز قطعا هاشمی ضعیف شده و نفوذ وقدرت گذشته خود را از کف می داد]

بازی بزگان
این کمیته برای انجام ماموریت خود طرحی چند مرحله ای را آماده اجرا کرد. در نخستین مرحله پس از فوت آقای مشکینی اعضای این کمیته با اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس خبرگان دیدار کرده با شیوه های گوناگون آنها را از رای به هاشمی بر حذر داشتند...
در مرحله بعد در راستای استراتژی "هرکسی به جز هاشمی" به سراغ برخی چهره های موجه وغیر همفکر خود رفتند که شاید با حضور آنها هاشمی از رقابت دست بکشد اما با امتناع همه چهره های شاخص این بخش از طرح با شکست کامل همراه شد.
در گام سوم اعضای هیات رئیسه مجلس خبرگان شب پیش از برگزاری اجلاس اخیر به ملاقات هاشمی رفته ومدعی شدند که حوزه علمیه (نام مستعار جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) شما را برای این پست اصلح نمی داند. شما مرد سیاست هستید وآن مسند شایسته فقها است. اعضای مجلس نیز تصمیم گرفته اند به آقای جنتی رای دهند.بنابر این بهتر است شما نامزد ریاست خبرگان نشوید زیرا رای نخواهید آوردو این به سود شما نیست.
انتخاب رقیب برای هاشمی نیزاستراتژیک بود. همه می دانستند آقای مصباح پتانسیل رقابت با هاشمی رفسنجانی را ندارد. از سوی دیگر کسی باید معرفی می شد که بعضی بنا بر آینده نگری نیز که شده به وی رای دهند. وچه کسی مناسب تر از جناب جنتی؟ آنچه خوبان همه دارند ایشان به تنهایی دارا است وهمین مزیت بس که دبیر شورای نگهبانی هستند که صلاحیت کاندیداهای مجلس خبرگان را نیز تایید می کند [وضعیت دور هم که یکی از معضلات این مجلس است بحمدالله در صورت این انتخاب کامل می شد ومنصوب فردی که قرار است که این مجلس بر وی نظارت کند به ریاست مجلس رسیده وهمین فرد صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس خبرگان را نیز بررسی خواهد کرد.]
مرحله پایانی نیز سازماندهی نطق های پیش از دستور نمایندگان بود هر سه ناطق پیش از دستور اجلاس خبرگان از حامیان ائتلاف مصباح-احمدی نژاد دستچین شده بودند وبه صورت هماهنگ به تخریب هاشمی پرداختند. کار به جایی رسید که یکی از سخنرانان پشت تریبون رفته رسما وبه صراحت هاشمی را مورد خطاب قرار می دهد که نظر حوزه علمیه براین قرار گرفته که فردی فقیه ریاست مجلس را به عهده بگیرند ونه فردی سیاسی! لابد فقیه تر از هاشمی هم دانشمند بزرگ،فیلسوف زمانه، مدرس بی همانند حوزه های علمیه وافقه فقها جناب آقای جنتی است که برکارنامه اش حتی غباری از سیاست ننشسته است!
نمایندگان فراکسیون احمدی نژاد-مصباح آقایان یزدی وجنتی را نامزد پست ریاست مجلس می کنند وآیت الله نورمفیدی از آقای هاشمی می خواهد که در انتخابات حضور پیدا کند. با انصراف آقای یزدی به سود جناب جنتی آقای هاشمی با این استدلال که انتخابات یک نفره در شان مجلس خبرگان نیست درخواست آیت الله نورمفیدی وبرخی دیگر از نمایندگان را اجابت کرده وارد رقابت شد.
سرانجام با همه تلاش ها از ردصلاحیت های گسترده وغیرقانونی در انتخابات مجلس خبرگان گرفته تا سیل شانتاژهای تبلیغاتی ، هاشمی در یک رقابت نفس گیر وسرنوشت ساز بر مسند ریاست مجلس خبرگان تکیه زد.
پایان یک رویا
انتخابات آذر سال پیش نخستین شکست انتخاباتی برای حاکمیت یکدست در دوسال گذشته به شمار می آید ومی توان با قاطعیت انتخاب هاشمی به سمت ریاست مجلس خبرگان را به عنوان بزرگترین شکست درون حاکمیتی آنها نامید. با آشکار شدن پایان سریال سناریست های ناکام هرکدام به روشی برای توجیه شکست خودمتشبث شدند. عده ای بر اعضای خبرگان خرده گرفتند که چرا باید فردی چون هاشمی منتخب شما باشد؟ عده ای دیگر به مانند بسیاری از موارد مشابه سعی در مصادره این پیروزی گردند. به طورنمونه مدير مسول روزنامه كيهان که در چندماه گذشته بیشترین حمله را به هاشمی ونزدیکان وی داشت در نخستین موضع گیری پس از پیروزی هاشمی با اشاره به انتخاب هاشمي براي رياست مجلس خبرگان مدعی شد ياران انقلاب هرگز اين استوانه انقلاب را تنها نمي گذارند(فارس-16 شهریور)
برخی دیگر نیز با حمله به رسانه های اصلاح طلب آنها را به تخریب فضای یکدست و غیر رقابتی مجلس خبرگان متهم کردند.در این زمینه روزنامه اصولگرای جمهوري اسلامي در سرمقاله‌ روز17 شهریور خود به این تبلیغات پرداخت وپاسخ داد زمينه اين بداخلاقي مطبوعاتي را بداخلاقي مطبوعاتي مهمتري فراهم ساخت كه عده‌اي به بهانه‌هاي مختلف از دو سال قبل با تمام توان و با بهره‌گيري از انواع رسانه‌هاي مكتوب و الكترونيكي و با استفاده از امكانات پيدا و پنهان رسمي و غيررسمي درصدد تخريب يكي از والاترين چهره‌هاي انقلابي و نزديك‌ترين ياران امام با زشت‌ترين شيوه برآمدند تا اولاً به مجلس خبرگان رهبري راه نيابد و ثانياً به رياست اين مجلس انتخاب نشود. آن همه حساسيت كه در مورد رياست جديد مجلس خبرگان بوجود آمد محصول اين بداخلاقي‌ها بود.
در خبرها نیز داشتیم که درضیافت نهار مجمع تشخیص مصلحت برای نمایندگان مجلس خبرگان رهبری که جناب جنتی حاضر به شرکت در آن هم نشده بودند، یکی از نمایندگان با انتقاد از فضای مسمومی که توسط اعضای منتسب به فراکسیون بازنده در ماه گذشته علیه هاشمی ایجاد شده بود گفت: چرا این آقایان این قدر در این رقابت بد اخلاقی کردند؟
انتخاب هاشمی واستقبال صلح طلبان جهان
اگر موضعگیری های یک سال گذشته هاشمی را مرور کنیم شاهد خواهیم بود که در این دوره زمانی وی از گفتمانی اصلاح طلبانه بهره گرفته است و بارها از لزوم تعمیق دموکراسی، انتخابات آزاد، تقویت احزاب،آزادی مطبوعات، اجتناب از ماجراجویی های بین المللی و... سخن گفته است.
همین امر نیز باعث شده است بسیاری از رسانه ها، احزاب وچهره های اصلاح طلب در محافظه کاران وصلح طلبان جهانی انتخاب هاشمی را نشانه پیروزی جریان عقلگرای مصلحت اندیش دانسته از این رویداد استقبال کنند.
بسیاری از مراجع تقلید قم نیز با درک وضعیت ویژه کنونی کشور انتخاب هاشمی را تحولی مثبت در روند امور کشور ارزیابی کرده و از این انتخاب استقبال کرده اند.
در این باره آيت‌الله مكارم شيرازي در دیدار با هاشمی از استقبال هر دو جناح كشور از انتخاب وی به رياست مجلس خبرگان رهبري اظهار خرسندي كرد و گفت: اميدوارم شما بتوانيد حلقه اتصال اين دو گروه باشيد.(ایسنا- 18 شهریورماه)
آيت‌الله‌ صافي گلپايگاني نیز با استقبال از این انتخاب در ملاقات با هاشمی تاکید کرد که در شرايط حساس كنوني بايد مراقب متحجرين بوده و اجازه‌ عرض اندام به آن‌ها نداد؛ زيرا آنان به دنبال خدشه وارد كردن به دين هستند. (ایسنا-18 شهریورماه)
آیت ‌الله شبیری زنجانی در دیدار با هاشمی به مساله مهم دیگری اشاره کرد وگفت: نوشتن خاطرات روزانه توسط آیت ‌الله هاشمی رفسنجانی کاری ماندگار است. (مهر-18 شهریورماه)
این مرجع تقلید دقیقا از مساله ای پشتیبانی کرد که در یک ماه گذشته به واسطه آن بیشترین حملات علیه هاشمی از جمله توسط نماینده ولی فقیه در کیهان سامان یافته بود.
به نظر می رسد مراجع تقلید در حمایت از هاشمی به روشی تمسک جسته اند که در چند ماه پیش وهنگام افزایش فشار علیه خاتمی از آن استفاده کردند.
پیش از این اظهار نظرها آقایان صانعی وموسوی اردبیلی نیز قاطعانه از هاشمی رفسنجانی حمایت کرده بودند.
بازماندگان آقایان فاضل لنکرانی ومشکینی نیز استقبال گرمی از هاشمی به عمل آورند تا این مساله آشکار شود که مصباح وهمفکران وی بیش از گذشته در حوزه منزوی شده اند.
واما آینده...
اینکه هاشمی از فرصت پیش آمده چگونه استفاده خواهد کرد پرسشی است که گذر زمان بدان پاسخ خواهد داد.

عصرنو

عید فطر

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

 

فرا رسیدن عید فطر رو به همگی تبریک می گم. خواستم از اتفاقات عجیب ماه پربرکت رمضان بنویسم٬ ولی بعدش منصرف شدم. شاید منو خرافاتی بدونین یا فکر کنین داستان ساختگیه. گرچه هاله ماله ندیدم. ولی زیبایی آنچه که دیدم از آنها هم کمتر نبود.

باورم نمیشه دلم برای این ماه تنگ شده. شاید اگه آنچه بر من می گذشت رو می دونستین٬ بهتر متوجه می شدید.

یا مولا

یه تکه آخر خطبه معروف حمام در نهج البلاغه هست٬ نمی دونم چرا اینقدر برام سنگینه.

حمام از حضرت علی شمایل و رفتار یک مومن رو می پرسه. امام با کمی مکث بهش جواب میده. حمام اصرار می کنه که جواب کامل تری بگیره.

حضرت علی کامل براش توضیح میده. آخرش که تموم میشه٬ حمام با فریادی غش می کنه و جان به جان آفرین تسلیم می کنه. رهبر و خلیفه مسلمین از بالا منبر میگه٬ می دونستم اینطور میشه. حرف حق بر کسی که باطن پاک داشته باشه٬ اینطور اثر می کنه.

در این هنگام٬ یکی از خوارج بلند می پرسه٬ پس چرا تو نمردی؟

...

خیلی مظلوم بود. نه؟

.

.

.

از حافظ خواستم برام شعری بگه. دفعه اول نه٬ دفعه دوم این اومد:

انت روائح رند الحمی و زاد غرامی فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین به سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر فلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر آید رایت من هضبات الحمی قباب خیام
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال اگر چه روی چو ماهت ندیده‌ام به تمامی
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی

یا علی

دیگر واکنش ها

دو مقاله دیگر از مسعود بهنود

جنجال در نيويورك ....

گویانیوز:سومين سفر احمدى نژاد به نيويورك و اصرارش براى سخنرانى در دانشگاه كلمبيا، با مقدمه توهين آميز و خارج از عرفى كه رييس آن دانشگاه بر زبان آورد مبنائى شد تا آن انتقاد اصلى كه به تصميم گيرى هاى رييس جمهور و مشاوران وى وارد است در پرده جنجال ها ناگفته بماند و در غبار حاصل از بى تدبيرى آقاى بالينجر اين پرسش گم شود كه چرا بايد بى اطلاعى از قواعد ديپلوماسى جهانى، همراه خيره سرى و آسان گيرى زمينه ساز توهين ضمنى به ايرانيان شود. مگر نه ملك الشعراى بهار خطاب به سردار سپه، روزى كه شاه شده بود سرود: شاه شدى كسوت شاهى بپوش.

واقعيت آن است كه روساى دانشگاه هاى ايران، اگر منتخب استادان و نه منتصب دولت بودند، مى بايد آلان شديدتر از اين به رييس دانشگاه كلمبيا اعتراض مى كردند كه چرا به نماينده يك ملت مستقل و كهنسال براى رضايت خاطر با نفوذان چنين بى ادبانه توهين روا داشته است. حتى جا داشت كه ايرانى ها بدون در نظر گرفتن مرام و عقيده خود دست به اعتراض بگذارند. اما اين ها تمام در موقعيتى ممكن است كه احترام امامزاده توسط متولى حفظ مى شد كه متولى در اين جا رييس جمهور و دولت و اعضاى دفتر وى هستند.

شبيه اين اتفاق يك بار هم سال گذشته رخ داد وقتى كه رييس دولت ايران با اصرار و با قبول شرايط خانم امانپور به مصاحبه با سى ان ان نشست، در حقيقت خواستار اين مصاحبه شد، و در نتيجه با كلمات و تعبيراتى مخاطب قرار گرفت كه هرگز گزارشگران با روساى دولت چنان نمى گويند. در آن زمان فغان از هواداران دولت برآمد و گزارشگر ايرانى اصل را به بدترين كلمات نواختند. اما امسال باز هم همان كار شد كه درد جاى ديگرست. نمى توان از جلوه گرى در روى صحنه جهان چشم پوشيد. نمى توان از چاپ اين همه عكس و نوشته در چند روز اخير شادمان نبود.

مانند اين اتفاق در دو و نيم سال گذشته چند بارى در سطوح سياسى هم رخ داده است. از مواردى كه فاش شده يكى هم زمان حضور رييس جمهور در رياض است، كه معلوم شد وقتى با اصرار خواست با ملك عبدالله سخن بگويد پادشاه با تجربه سعودى با تحكم از وى پرسيد چرا مى خواهد كشورش را ويران كند. اين سخن فقط يك پيشگوئى و نصيحت پدرانه نبود كه در جوابش، تا مترجم چه ترجمه كند، باز سكوت و لبخند حاكم شود. نماينده ملتى با شعور و با فرهنگ نبايد خود را در معرض چنين جسارت ها و كم محلى هائى قرار دهد تا ملت ايران بتوانند با صداى بلند عليه هر نوع توهينى به او معترض شوند و واكنش هاى مناسب نشان دهند. اين لبخند مداوم و نگاه خالى در برابر سخن امير قطر درباره خليج فارس [كه او عربى اش خواند]، اين سكوت در برابر ادعاى امير ابوظبى [رييس جمهور امارات] بر جزاير ايرانى دهانه تنگه هرمز به زمانى كه آقاى احمدى نژاد اولين رييس جمهور ايران شده بود كه ناخوانده به شيخ نشين هاى جنوب خليج فارس رفت و به قاعده بايد در مقابل اين سنت شكنى امتيازى مى گرفت، همه اجزاى رفتار آدم هائى است كه وقتى نمى دانند به نادانستن خود مفتخر مى مانند. رفتارى كه چون از سر عادت است، بايد موارد شبيه به اين هايش بيش از اين ها بوده باشد.

اين اتفاق بعد از ساختن فيلم اليور استون هم امكان تكرار دارد. چرا كه فيلمساز هاليودى نيز بى ترديد در جريان اتفاق هائى كه بعد از اظهار علاقه اش به تهيه فيلمى از احمدى نژاد رخ داد دريافته كه تهران چقدر محتاج و عاشقانه خواستار تهيه چنين فيلمى است. و او كه سعى خواهد داشت فيلمى مناسب بازار بسازد تا ببينيم چه خواهد ساخت. كمى شعور حرفه اى براى دريافت اين كه از اين چنين مقدمه اى چه ساخته خواهد شد، كافى است.

اما درست نوشته است هاآرتص گفته هاى خارج از عرف و جنجالى رييس دانشگاه كلمبيا به نفع نگرش جنجال ساز و بحران زى تمام شد. از همين رو رسانه هاى ايران به طور طبيعى و بدون نيازى به توصيه و فشار دولت، نشانگر خشم نويسندگانشان شدند از توهين هاى آقاى بالينجر به كسى كه به عنوان نماينده مردم ايران به نيويورك رفته بود. در ميان نوشته هاى تهران كسى، حتى منقدان، موقع را مناسب نديده اند براى پرسيدن اين سئوال كه اصرار آقاى احمدى نژاد براى حضور در مركزى كه پيداست كه وى در آن جا محبوب نيست به چه مقصود بوده است. اگر رييس آن دانشگاه به جاى آن كلمات كه اصلا سئوال نبود و به قصد خودنمائى و توهين و فحش بر زبان آمد با پرسش هاى متين با ميهمان خود روبرو مى شد، آيا باز حاصلش همين بود كه هست. اگر او مى پرسيد آيا در كشور شما دانشگاهى مى تواند از پرزيدنت بوش دعوت كند به يك سخنرانى. چنين پرسشى دامى مى توانست بود براى آقاى احمدى نژاد. گرچه ترديد ندارم كه آقاى احمدى نژاد آماده شده بود كه اگر رييس دانشگاه چنين پرسيد پاسخ بدهد بله چنين كارى امكان پذيرست من همين جا از روساى دانشگاه هاى ايران دعوت مى كنم كه چنين دعوتنامه اى براى رييس جمهور شما بفرستند، شرط آن است كه ايشان هم به همه سئوالات دانشجويان جواب بگويد.

جا داشت رييس دانشگاه به جاى سخنانى كه از شان دانشگاه كلمبيا كاست موضوع دانشجويان اخراج شده و زندانى دانشگاه هاى ايران را پيش مى كشيد. از اعدام ها سئوال مى كرد. و چون پاسخ مى شنيد كه اعدام شدگان اخير همه بدكاران بوده اند، مى توانست بپرسد در مورد اعدام هاى دهه شصت نظرتان چيست، آن ها كه زندانى سياسى بودند. به همين تاويل مى شد كه موضوع مطبوعاتى كه توسط دولت بسته مى شود. مامورانى كه هفته گذشته سايت نزديك به فرمانده سابق سپاه پاسداران را بسته اند، و از وضعيت حقوق بشر، سئوال كند. اين چنين گردشى بالمال هم احترامى به ميهمانى بود كه به هر حال به دعوت دانشگاه به آن جا گام نهاده بود. هم پاسخ به مخالفان اين دعوت بود. هم چنين آسان سابقه آزادى بيان و استقلال دانشگاه ها در تنها كشور جهان كه از بدو تولد آزاد و مردم سالار بوده است.

با جنجالى كه به راه افتاده كسانى مى پرسند آيا به واقع اسرائيل تا اين اندازه در ايالات متحده محبوب است، كه به مكافات ضديت با آن كشور، عقل و تجربه هم رنگ مى بازد، فحاشى در محيط علمى هم مجاز مى شود. بايد گفت چنين نيست بلكه چنين رعايتى از سر محبوبيت نيست و اگر باشد از بابت محاسبات اقتصادى است و تسلط يهوديان بر اساس و بنيان نيويورك به خصوص. آقاى رييس دانشگاه به اين نظر دارد و در حقيقت مى خواست با يك دست دو هندوانه بلند كند، هم به سنت استقلال و آزادى دانشگاه هاى ايالات متحده احترام گذاشته باشد و هم به صاحبان نفوذ گفته باشد بفرما ديديد كه پشتش به خاك ماليدم.

اما رندى بيش از حد مى گويند جوانمرگى مى آورد. حاصل اين است كه هيچ يك از اين دو منظور با كلمات سخيف آقاى بالينجر حاصل نشد و برعكس. از همين رو باور ندارم كه ايشان چندان در چنان پست معتبرى باقى بماند.

امروز

نويسنده : مسعود بهنود

در ديگ خودجوش

مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - یکشنبه 8 مهر 1386 [2007.09.30]

po_masoud_01.jpg

نوشته هائي شبيه به آن چه که کيهان و رسالت در شرح جنجال دانشگاه کلمبيا، با مقايسه دو دولت فعلي و پيشين نوشته اند [کيهان شنبه، رسالت پنجشنبه]، نه بايد اسباب نگراني هواداران اصلاحات شود و نه باعث دلازاري اهل انصاف. چرا که همين شماره روز شنبه کيهان، که شماره مخصوص سفر احمدي نژاد است با هدف پيروز نشان دادن يک شکست، و پاتک به رسانه هاي غربي خود بدترين ضربه اي است که مي تواند به دولت متبوع و مطبوع آقايان وارد شود. دوم اين که فرض اين گونه نوشته ها بر عوامي است. و تشخيص چنان است که براي عوام بايد مطابق توصيه گوبلز، دروغ هر چه بزرگ تر.

اشاره نقدگونه اي این مقاله فقط به قصد به يادماندن است تا در اولين فرصت بتوان به آن رجوع کرد و با وسيله اي که تکنولوژي اطلاعات در اختيارمان گذاشته نشان داد چوپان دروغگو را و از آن بهره اي براي آينده برد.

از همان سطر اول مقاله کيهان مي توان آغاز کرد. نوشته شده "سخنراني احمدي نژاد را نيم ميليارد جمعيت جهان مستقيم ديدند" که دروغ است، اين از متحدالمالي آمده که از خيابان پاستور صادر شده و نويسندگان اروزنامه گر کمي بر آن تامل مي کردند در مي يافتند که چرا. به خصوص که در خود ايران هم سخنراني دانشگاه کلمبيا مستقيم پخش نشده و رقم بيننده مستقيم برنامه سخنراني نزديک به يک صدم رقم ادعائي است، عنايت کنيد يک صدم، يعني رقمي نزديک به چهار و نيم ميليون نه پانصد ميليون. اگر دليل و ماخذي هر چقدر سسست براي نيم ميليارد هست نشان دهند. خواهید ديد که ناتوانند. اگر هم اصرار کني خواهند پرسيد کدام سخنراني، و با لبخند خواهند گفت هر دو سخنراني را سرجمع گفتيم. اما باز هم به اين رقم ها نزديک نمي شود. بعد لابد سفسطه خواهند کرد که منظور از "مستقيم ديدن" يعني با چشم خودشان ديده اند. شاگردان مکتب گوبلز اگر آن "مستقيم" را نمي گذاشتند در مقالات رسالت و کيهان، مي توانستند ادعا کنند از جمع بينندگان تلويزيون هاي اروپا و آمريکا در سه روز به اين نتيجه رسيده اند. اما با همه اين شعبده ها هم باز به رقم نيم ميليارد نمي رسد مگر اين که دفتر رسانه اي رييس جمهور[براي اختصار از اين پس درر خوانده مي شود] با استدلال قوي ثابت کند که نيم ميليارد به معناي چهار و نيم ميليون است.

کيهان نوشته " در نظرسنجي از دانشجويان دانشگاه كلمبيا، 77% موافق سخنان احمدي نژاد بودند." غلط است. از دانشجويان دانشگاه کلمبيا پرسيده شده بود که آبا شما با سخنراني [نه سخنان] احمدي نژاد در دانشگاه موافق بوده ايد. هدر صدی پاسخ داده اند بله. اگر از دانشجويان مي پرسيديد با نطق رييس دانشگاه [همان نطق توهين آميز] موافقيد يا نه..موافقت بیش از هفتاد و هفتاد در صد می بود. باز به انصاف نويسنده رسالت که اين بخش از متحدالمال درر را چنين نقل کرده "سي ان ان در نظرسنجي خود اعلام داشت شصت و يک در صد حاضران موافق سخنراني احمدي نژاد هستند"

"در نظرسنجي مؤسسه آمريكايي وستنت وود، با اين سؤال كه آيا احمدي نژاد را رئيس جمهور خوبي مي دانيد يا بوش؟!، 40% مردم آمريكا، به احمدي نژاد رأي دادند" این نوشته کیهان است. ظاهرا هواداران دولت دارند اين برگزيده شدن در مسابقه اي بر اساس انتخاب بين بد و بدتر را خيلي جدي دستور کار خود مي گذارند. اما بايد به آن ها گفت اگر از مردم آمريکا بپرسند که صدام حسين يا حتي بن لادن را رييس دولت بهتري مي دانيد يا جورج بوش، به احتمال اکثريتشان طرف مقابل را انتخاب مي کنند.

نوشته شده "روزنامه هاي اسرائيلي و رسانه هاي جناح نئوكان هاي آمريكا، احمدي نژاد را پيروز نبرد 48 ساعته رسانه اي در آمريكا دانستند و..." نخست آن که بر اساس سابقه اي که همچنان به شدت رعايت مي شود، و به نظر مي رسيد از ائين نامه هاي غيرقابل تغيير روزنامه کيهان است تائيد راديو اسرائيل و رسانه هاي آن کشور و همين طور رسانه هاي نوکان هاي آمريکا ذنب لايغفر بود. در همين سه سال کيهان بيش از ده هزار و هشتصد و سي و سه بار [از نوع آمار خود کيهان است] به رييس دولت و اصلاح طلبان و جبهه مشارکت و محمدرضا خاتمي و سعيد حجاريان ايراد گرفته که چه کرده ايد که دشمن رويتان حساب باز کرده و شما را پيروزمند ميدان مي داند. اين ها دام است اين ها بشناسيد ساده لوح نباشيد. به خودتان تامل کنيد که چه کرده ايد که اين ها حمايتان مي کنند و برايتان دست مي زنند. تغيير پايه اي مباني استدلالي روزنامه کيهان قابل تامل است. اما خبر صحیح تر آن است که رسالت نوشته هاآرتص نوشته احمدی نژاد در یک روز برنده شد. دوباره نگاه کنید به نوشته کیهان که با این اصل چه کرده است. کاری که همیشه می کند.

نويسنده کيهان اضافه کرده "ماراتون[کذا] جنگ تبليغاتي كم سابقه اي كه عليه جمهوري اسلامي و دكتر احمدي نژاد براه افتاد عملاً و عليرغم همه محاسبات مادي و ظاهري، بنفع گفتمان انقلابي، صادق و اسلام گرايانه رئيس جمهور ايران پايان يافت. كارشناسان رسانه اي آمريكا صريحاً گفتند او كار خود را كرد و افكار عمومي آمريكا و جهان در مورد احمدي نژاد و ايران، تغيير كرد و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم او بر همه ما تاثير گذاشت."

اول آن که اين ماراتون [کذا] کم سابقه نبود، همين شش ساله بزرگ تر و عجيب تر از اين ماراتون [کذا] در مورد بن لادن انجام شده، نه آن پايان يافته و نه اين. موفقيت اين ماراتون [کذا] هم بسته به اين است که براي که بخواهيم. اگر براي ملت ايران و منافع ملي اش باشد، کاملا جواب منفي است. اما اگر براي آرشيو رسانه اي رياست جمهوري باشد که چندي ديگر گزارش دهد که در دو هزار و چهار صد و سي نشريه عکس و کارتوني از آقاي احمدي نژاد چاپ شده و چهارهزار و سيصد و نود نويسنده در اين باره مقاله نوشته اند به نظر درست مي رسد، و البته موفقيت بزرگي است که مي توان پيشاپيشش تبريک گفت هم به رييس جمهور و هم به تيم سي چهل نفر دفتر رسانه اي و تبليغاتي ايشان. آن کارشناسان رسانه اي هم که "صريحا" چنان گفته اند جز مدير کيهان که هم امروز در سرمقاله اش نوشته چه کسي مي تواند بود.

نکته اساسي اما اين است که بازي تمام نشده است، و براي اين که آثار تمام اين جلوه گري ها روشن شود بايد منتظر ماند. گرچه رييس جمهور دو بار دستور داده اند که بازي تمام شود و پرونده هسته اي ايران بسته شود اما سخنگوي وزارت خارجه آمريکا نشان داد که آن ها فرمان از منافع ملي شان مي گيرند نه از رييس جمهور ايران، در مورد اين موفقيت بزرگ هم بايد گذاشت و کمي گذشت.

دليل نوشتن همين مقاله که مي خوانيد جز اين نيست که جاي جر زدن باقي نگذارد. چون اگر روزي که ما ايرانيان به هيچ روي براي کشورمان نمي پسنديم، اتفاق افتاد، روزهاي سخت، آن وقت نويسنده کيهان خواهد نوشت با تمام تلاشي که رييس جمهور شبانه روز براي صلح و دوستي به کار برد ولي اتفاقا چنين شد.

چنان که سه روز قبل کيهان در سرمقاله خود به قلم آقای شریعتمداری گفته هاي آقاي احمدي نژاد را در دانشگاه کلمبيا بازگو کرد و آخرش نوشت "اين درس خوبي است تا وادادگان اين قدر درباره مذاکره و رابطه سخن نگويند و بدانند که دولت از موضع استقلال و عزت با آن ها مخالف است". اما همان روز که چنين نوشته بود روزنامه ها و صدا و سيما خبر دادند رييس جمهور در ابتداي مصاحبه مطبوعاتي خود در نيويورک گفته "آماده مذاکره با آمريکا هستم و از قديم هم گفته ايم که جز در مورد يک کشور [اسرائيل] جمهوري اسلامي مساله اي ندارد براي رابطه با ساير کشورها."

بدين ترتيب معلوم شد هماهنگي لازم بين کيهان و درر صورت نگرفته است. و خدا رحم کرد که آمريکاها هر چه پيام رسيد جواب ندادند و گفتند مذاکره براي چي، وگرنه کيهان ناگزير مي شد روز بعد در سرمقاله خود خطاب به دولت سابق بنويسد شما اصلاح طلبان عزت سرتان نمي شد و نتوانستيد کاخ سفيد را فتح کنيد و حتي موفق نشديد با بوش دست بدهيد.

اما جمعبندي نويسنده کیهان جالب است. مي فرمايد "رويكرد رئيس جمهور و دولت پيشين در گفتگوهاي بين المللي و سياست خارجي، رويكردي محافظه كارانه و در حد انفعال و حتي عذرخواهانه از غرب و گاه پذيرش اشتباهات انقلاب در مبارزه با آمريكا بود" باز هم دروغ است. بايد مي نوشت "عمل شجاعانه دولت قبل دفاع محکم از مواضع قابل دفاع ايرانيان و جمهوري اسلامي بود و در مقابل حريف، يعني آمريکا [به طور مشخص وزيرخارجه اش را] به عذرخواهي واداشتن."

درباره گفتمان دولت پيشين نوشته شده "تکرار گفتمان غرب به زبان فارسي " در حالي که درست اين بود که مي نوشتند "تکرار ارزش هاي به دست آمده بشري به زبان فارسي و يادآوري نقش ايرانيان در تمدن جهاني" و بايد يادشان مي ماند که آن تکرار هيچ ارزشي هم اگر نداشت، از گرفتن وقت يک مجمع بين المللي با انشاهاي مدارس ابتدائي تهران در وصف عدالت و عشق و مهرورزي حتما بهتر و موثرتر بود.

نوشته اند "ما در اينجا كسي را به سوءنيت يا... متهم نمي كنيم بلكه به يك گفتمان و طرز فكر اشاره مي كنيم كه هنوز طرفداراني دارد. جناب آقاي خاتمي اخيراً ضمن محكوم دانستن فحاشي هاي رئيس دانشگاه كلمبيا، تلويحاً دولت جديد را هم نصيحت كرده اند كه نبايد بهانه براي اين اهانت ها به آنان داد و زمينه سازي كرد."

عجبا که براي يک بار در اين مقاله و در شماره مخصوص روز شنبه روزنامه کيهان سخن درست و دقيق گفته شد. به اين فهم بايد تبريک گفت.

نقطه مقابل اين سخن آقای خاتمی همان است که از معناي جمله برمي آيد. این که "کار دولت آقاي احمدي نژاد بهانه دادن به دست دشمن بود. چنان که تا همين جا که هنوز کار تمام نيست، اين سياست پرونده هسته اي را به جاي باريک کشانده، اروپا را عليه ايران تيزتر و مصمم تر کرده. از جمله فرانسه را که آقاي ثمره هاشمي مشاور خاص رييس جمهور از در عقب کاخ اليزه رفت بلکه ديگ طمعشان را [با الگوي رابطه شان با صدام حسين] به جوش آورد و آقاي دکتر ولايتي بر اساس سابقه دو دولت پيشين، از آن کشور به عنوان مفر و راهکاري براي شکستن اجماع اروپا ياد کرد، به همت دولت مهرورز آقاي احمدي نژاد به سر صف هواداران جنگ و يا تحريم ارتقا مقام يافت. توتال هم از خير ميليارد ها درآمد پارس جنوبي گذشت.

فهرست فوايد سياست دولت احمدي نژاد براي مردم ايران بسيار بيش از اين هاست. گوشه هاي ناديده دارد. وقتي دو سال ديگر انبارهاي کشور را قهوه پرکرد و گنديد، قهوه اي که در ازاي پول ملت ايران از نيکاراگوئه و بوليوي رسيده، وقتي همين امسال باغداراني ايراني که به نوشته اي بهترين سيب جهان [هفتاد نوع يگانه] را دارند سيب هايشان در دستشان ماند و خوراک دام شد، تا بازار براي سيب هاي وارداتي از دوستان فرصت طلب تازه باز شود. وقتي با پرداخت ميليون ها دلار شکر بيش تر از مصرف داخلي وارد شد [ که به گفته نمايندگان مجلس و وزيران خود کابينه، چنين فاجعه اي رخ داده است] و در نتيجه هزاران چغندرکار و کارگر کارخانه هاي قند بيکار شدند. وقتي هواپيماهاي ايران را ديگر همسايه هاي جنوبي خليج فارس هم راه نمي دهند [نگاه کنيد به قطع شصت درصد پروازها به دوبي] و در مقابلش رييس جمهور دستور مي دهد که هواپيمائي ملي به کاراکاس [درست آن سوي دنيا] پرواز بگذارد، تازه اولين نتايج سياست هاي تهاجمي دولت به دست آمده است، کاين هنوز از نتايج سحرست.

گيرم همين هواپيمائي که کم کمک دارند ورود هواپيماهاي فرسوده اش را به همه جا ممنوع مي کنند، همزمان قرارست سهامش در بورس عرصه شود، که طبيعي است بخش خصوصي داخلي و خارجي عاقل است و اين سهام را نمي خرد و ناگزير بايد مثل مورد مس عمل کنند، يعني به نقدينگي هائي که مديريتشان دست دولت است [مثل صندوق بازنشستگان بخت برگشته] فرمان بدهند که اين سهام را به قيمت خوب [کذا] بخرند. بعد هم به سبک ايدي امين براي خود دست بزنند و در فهرست افتخارات و آمارها و گزارش ها بنويسند هواپيمائي هم خصوصي سازي شد و اين دولت از هر دولت ديگري بيشتر خصوصي سازي کرده است.

نويسنده مقاله کوبنده کيهان مرقوم فرموده اند "اتفاقاً مي بينيم كه اين ادبيات و مفاهيم، موفق تر نيز بوده است،[یعنی ادبیات آقای احمدی نژاد] اولاً امتيازي به غرب نداده ايم. ثانياً حقوق خود را اعاده كرده ايم، ثالثاً در افكار عمومي آمريكا و غرب نيز تأثير بسيار موفق تري گذارده ايم و رابعاً دولتمردان آمريكا و غرب، امروز بدهكارتر و منفعل تر شده اند"

که بايد نوشت دروغ است و چهار غلط دارد. اولا اتفاقي نيست و کاملا طبيعي است و از قبل قابل پيش بيني بود که امتيازهائي داده ايم اما امتيازهاي داده از سوي آمريکا بيش تر بوده و مال ما نتيجه نداده است. ثانيا حقوق حقه مان را داريم در نبردي نابرابر به خاطر شعار و شعبده از دست مي دهيم، ثالثا افکارعمومي جهاني را بسيار عليه خود تحريک کرده ايم و رابعا دولتمردان آمريکا و غرب امروز به مراتب طلبکارتر و عليه ما جري تر شده اند". و حاصل آن که خدا کند نويسنده که زبان روزه هم دارد، اين همه را ندانسته و فقط خطا کرده باشد. وگرنه دروغ و تملق به قصد نزديکي به قدرت، مبطل روزه است قطعا.

خلاصه اين که نظر نويسنده روزنامه کيهان درست است، وقتي نوشته "بنابراين [ننوشته اند بنا برکدام] بنظر مي رسد اگر بجاي انفعال و عقب نشيني مدام از موضع حكمت، مصلحت و عزت [يعني همان کار ها که دولت خاتمي کرد]، موضع تهاجمي داشته باشيم و به تكليف، عمل كنيم، اتفاقاً [کذا] به نتيجه بيشتري هم مي رسيم".

ميشد مقاله را کوتاه کرد و براي صرفه جوئي در بيت المال نوشت"به جاي حکمت، مصلحت و غزت بهتر همان که مديرمان گفته است: ترمز بريده".

اما اين که در اول مقال ادعا کردم که اصلاح طلبان از اين گونه نوشته ها نبايد حتي دل آزرده شوند، اشاره به يک اصل معتبر تبليغاتي است که تحصيل کردگان اين رشته مي دانند و خامان نه.

خامان را تصور بر اين که چون هر سال ذکر مصيبت اولاد پيامبر مي شود و هنوز بعد هزار و چهارصد آن داغ تازه ست، تبليغات روزمره مربوط به کالاهاي زميني هم از همان دستند و هر چه تکرار کنند، تاثير و مقبولينشان افزون مي شود. حالا آن که چنين نيست. تبليغات زميني و غيرديني نقطه اوجي دارد، ماکزيمم مجاز. در آن نقطه با شتابي مضاعف برميگردد. شباهت تام و تمام به فواره دارد که علاوه بر آن که چون بلند شود سرنگون شود، سرنگوني اش به شتابي مضاعف است. اين همان تجربه اي است که اردوي رقيب نداشت و رياست جمهوري را ناخواسته در دامن آقاي احمدي نژاد انداخت. ستاد انتخاباتي رقيب به ياد دارند که عصر سه شنبه قبل از سوم تير نامه اي برايشان رفت که توجهشان داد که زياد و تند رفته اند، و توصيه کرد که اگر مي توانند در لحظه تبليغات را متوقف کنند و به مردم فرصت دهند تا به تماشاي خودنمائي حريف بنشينند. اين همان نقطه اوج بود.

اينک شماره مخصوص روز شنبه هفتم مهر روزنامه کیهان که از عنوان اولش شروع شد تا سرمقاله، و خبرهاي متعدد و همه به يک قصد. تبديل کردن شکست و خطاي سفر سوم به نيويورک که در لحظاتي خطرناک و بد اتفاق افتاد و سفر به آمريکاي لاتين و بخشش از کيسه ملت هم چاره اش نکرد. به اضافه تبليغات دستگاه رياست جمهوري که از معجزه هزاره سوم شروع شد و رسيد به سقراط معاصر، و چون هاله نور پيدا شد و افرادي در سوريه هم ايشان را در نسبت پيامبر ديدند [و عجب است که گوينده اين سخنان درربار هنوز به عنوان وزير به مجلس معرفي نشده] اينک در يک زمان واحد آقاي جنتي در نماز جمعه احمدي نژاد را در نيويورک داراي ماموريت الهي ديدند و خانم فاطمه رجبي هم لقب "آيت الله" مرحمت کردند. اصلاح طلبان مجال دهند تا اين قطار مدام سرعت گيرد. که مي گيرد با اين لوکوموتيوران ها که دارد.

در اين ميانه تعجب بعضي بابت تعرض نويسنده کيهان به آقاي خاتمي هم بيجاست. طبيعي است وقتي شما بخواهيد از يک شکست با کمک تبليغات يک پيروزي بزرگ بسازيد بايد از هر تذکار و نصیحتی جلوگيري کني. وقتي شما قرار باشد مقدمات مذاکره التماس آميز با شيطان بزرگ را فراهم کني بايد قبلا هواداران عزت را کوبيده باشي که هيچ نگويند وگرنه چطور مي توان وقت رفتن احمدي نژاد به مذبح گل سرخ تيتر زد "اسلام کاخ سفيد را فتح کرد". بله همه اين کارها ممکن است به شرط آن است که کسي در ديگ را بلند نکند.

که گفتند بچه ها گرسنه بودند و در انتظار پدر، مادر بخت برگشته مقداري خشگه برگ در ديگ ريخته و سر بار گذاشته بود مي جوشيد، هر وقت بچه ها ناله مي کردند مي گفت بگذار بپزد. پدر که آمد از حال بچه ها پرسيد مادر گفت الحمدلله هيچ کدامشان در ديگ را بلند نکردند و خوابيدند، اما در خواب ناله مي کنند.

حالا هم تمام اين خشونت ها به منقدان، همزمان با بستن سايت ها و روزنامه ها، براي آن است که کسي در ديگ را بلند نکند. پس کار به جائي بود اعلاميه دفتر رييس جمهور که از مردم خواست خودجوش به استقبال رييس جمهور نروند و در مساجد به سجده شکر مشغول باشند.

روز آنلاین

اخلاق و سیاست

نوشته عطاالله مهاجرانی

سخنان رییس دانشگاه کلمبیا پیش از سخنرانی اقای احمدی نژاد انصافا حیرت انگیز بود.با مهمان که کسی اینگونه سخن نمی گوید.البته ایشان در 19 سپتامبر بیانیه ای منتشر کرده بود، در آن بیانیه هم به مسایل مختلفی اشاره کرده است.از جمله به بیانیه سیپا( دانشکده روابط بین الملل دانشگاه کلمبیا) که با پیگیری و پیشنهاد دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل ، از رییس جمهور ایران دعوت کرده است.علاوه بر آن آقای رییس دانشگاه که یک وکیل سرشناس و یک مدیر پرسابقه است-. پیش از ریاست بر دانشگاه کلمبیا سال ها رییس دانشگاه میشیگان بود- به پنج موضوع اصلی اشاره می کند می گوید این موضوع ها را با صراحت تمام با رییس جمهور ایران در میان می گذارد.اما!" دیکتاتور ستمگر کوتوله" دیگر بحث و موضوع بحث نیست.فحاشی ست..تیتر برای روزنامه هاست. چنان که همین تعبیر را امروز-سه شنیه- روزنامه هاارتص اسراییل تیتر کرده است.اما یک تحلیل خواندنی هم هاارتص در همان شماره دارد.مطلب با عنوان تحلیل منتشر شده است.نوشته: در ماجرای سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بازنده اصلی اسراییل بود.
تحلیل هاآرتص خواندنی ست.نکته مهمش این است.که بخش عمده ای از مردم آمریکا در جریان مسایل جهانی نیستند.این سخنرانی به آنها تفهیم می کند که ایران با اسراییل مشکل دارد، نه با آمریکا و مردم آمریکا.
به گمانم رقابت های سیاسی در داخل و نقد ونظر هایی که به جای خود درست و به هنگام است، نباید موجب شود که در داوری منصف نباشیم.این سخنرانی رییس جمهور و ایران را در موضع مظلومیت و حقانیت قرار داد.
فضای سخنرانی و شیوه تزیین سالن و تریبون و دیوار پیش رو را دیدید؟ مثل مجلس عزا بود.حتی لوحه نام دانشگاه یا سیپا را از جلوی تریبون کنده بودند.تا یک فضای سرد و سیاه نشان دهند. البته کت و شلوار خاکستری رییس جمهور هم صحنه را کامل کرده بود. کاش همان کاپشن سفید را می پوشید!
خداوند خواست برغم همه این تدبیر ها و تفتین ها، سخنرانی رییس جمهور فرصت تازه ای برای ایران باشد.علاوه بر بازندگی اسراییل، رییس دانشگاه کلمبیا هم باخت.

برگرفته از سایت:

مکتوب

همچنین درج شده در:

امروز و روزنامه اعتماد