عیدانه
خب٬ چی بگم والله؟ داره زمین به زمانی میرسه که بهش میگن سال نو. (دیدین چه قشنگ مکان و زمان رو ریختم رو هم!)
عیدانه ای در دست دارم که درش از ۳۶۵ روز گذشته برایتان بنویسم. چی شدم. چی شدیم. و شاید حدس بزنیم چی خواهیم شد.
عیدی چهل-پنجاه میلیارد تومانی!
اواخر سال گذشته بود که آقای الهام٬ سخنگوی دولت الهام ها و هاله های نورانی و نامه امام زمان و اداره پست نامه امت اسلامی به رهبران کفر و غیره٬ فرمودند برای عدم ایجاد اشکال در اوقات شرعی٬ امسال ساعت ها به جلو کشیده نخواهد شد! برای تمیز کردن این گند٬ ساعت به کار مدارس به جلو کشیده شد. بعدم ساعت به کار بانک ها به عقب. بعدم به جلو.
حالا٬ چپ٬ ... چپ. حالا٬ راست٬ ... راست! این کمره٬ یا فنر ساعته؟
خلاصه٬ ۱۴ روز بیکاری نوروزم گذشت به نفرین به دولت فخیمه!
امسال هم اومدن تا مثل کشورهای متمدن و دارای "برق"! ساعت ها را به جلو بکشن٬ چون دیدن اکثریت نمی کشن جلو (و صد البته برق هم ندارند!) و معلوم نیست بالاخره چقدر صرفه جویی میشه (تشکیک بین ۴۰-۵۰ و ۲۵۰-۳۰۰ میلیارد تومان!) قرار شد تا یه یکی دو میلیارد دلار خرج تحقیقات نشه٬ فعلاْ کسی دست به ساعتش نزنه! تورو خدا شما بگین٬ شهرام جزایری بیشتر به مملکت ضرر زد یا الف نون؟
خورشید خاموش٬ مای ندید بدید!
خورشید هم در راستای مقابله با مصرف نورش٬ تصمیم گرفت خودشو بگیره! ما هم اکیپی پشدیم رفتیم ترکیه تا ببینیم جریان چیه.
جمعی از ایرانیان عزیز تشریف بردن ترکیه٬ و البته دو ایرانی-آمریکایی مقیم ایران هم رفتند٬ چون یکیشون آمریکایی بودنش را رو کرد٬ یا پز داد٬ ترکا٬ خرش کردن و ازش ۲۰ دلار پول ویزا گرفتن!
![]()
باسه همین شد وقتی تو "سیدن" طرف گفت باسه عکس گرفتن از گربه ها ۱ لیر بده٬ دست به جیب شدم!



سفر خوبی بود٬ بخصوص به من یاد داد اولاْ دیگه سفر زمینی نرم٬ ثانیاْ ترکیه نرم!
تاریخ می شویم!
روز جهانی نجوم برگزار شد. و می شود. و به امید خدا خواهد شد. به هر حال در سال ۱۳۸۵ برای روز جهانی نجوم٬ از اونجایی که خودخواهان فیزیکی دانشگامون گروه نجوم رو از ما ها گرفتن٬ و تا اطلاع ثانوی نشستن رو تخماشون تا جوجه بشن٬ من تونستم برنامه در خارج دانشگاه داشته باشم. تو برنامه شاخه آماتوری شرکت کردم و در پارک شفق خودم و تعدادی از دوستان "اند مرام" رو جمع کردم و نمایش هایی از هنرمندان دوران گذشته تاریخ نجوم اجرا کردیم.
انجمن علمی هوافضا
مهندس بازرگان در آخرین روز نخست وزیریش رفته بود مجلس. همسر شهید رجایی٬ بهش یک چیزی گفت. مهندس برگشت گفت: من یک چیز میگم و میرم. اونی که به من نریده بود٬ کلاغ کون دریده بود.
بعدش خلخالی یک کشیده بدل از کلاشینکف هم بهش میزنه و ...
خلاصه یک بابایی که همین الآنش هم یک میلیون و هشتصد و خرده ای تومان به دانشگاه٬ سر پروژه ای که پولش رو گرفته و انجام نداده٬ و آبروی انجمن علمی رو هم برده٬ تو مجمع عمومی٬ که اونم به خاطر از رسمیت افتادن هیئت مدیره و انتخاب پیش از موعد برگزار شد٬ رفت رو سن و هرچه از در خلاش اومد بهم گفت. نتیجشم این شد که من نه تنها رای آوردم٬ بلکه رئیس هیئت مدیره هم شدم! و جالب اینه که رئیس وقت که من باهاش مشکل داشتم٬ رای نیاورد و علی البدل شد! عجب دنیای کوچیکی داریم!
ساعتی برای تمام فصول!
اولین دوره جشنواره ساعت آفتابی در کشور در زمان تحویل تابستان برگزار شد. منم یه طرح داشتم مانند این:

از اینرو با خانم مهندسِ معمار تماس گرفتم و بهش گفتم برج آماده نداری اسپرتش کنم باسه مسابقه؟
اونم رفت برجی که تو روز نجوم آورده بودند رو دوباره آورد! این بار شده بود ساعت آفتابی!

مسابقه بخشی داشت به اسم نظر مردم. البته فقط هم دو بخش داشت و دو تا لوح تقدیر!
خوب٬ منم رفتم خیلی نرم و نرمال٬ رای جمع کردم. از اطفال عزیز مدد جستم و ... بله !
و اما بخش جالب یه احمق ایکسی هم پیدا میشه و میره تو بلاگش میگه برا دادن یه لوح تقدیر باید ازم پروپوزال می گرفتن! و بعدم یه مدال طلای المپیاد نجومی می خواد ثابت کنه که نمیشه!
در زمان ناصرالدین شاه٬ نمی دونم کی اک دوربین عکاسی میاره ایران. شاه میگه برو از فلانی٬ آیت الله العظمی نامی هم عکس بگیر. حاج آقا میگه: عجبا! مگه میشه؟ من اینجا! تصویرم آنجا! این عرض است و غرض است و مرض است و درد است و ... کلی هم ضر می زنه.
اون اروپایی میکه باباجون٬ یه کم صاف آروم بگیر. بعد عکس رو میگیره و میگه حالا دلیل بیار که نمیشه!
این بار یک تحصیل کرده مدرن مدال طلایی اومده همونا رو میگه!
شاید می خواد ما باور کنیم زمانی باورمان نمی شد میشه عکس برداری کرد!
به دوبی چنین شتابان!
خب٬ برا دوتا امتحان GRE , TOEFL


عمل می کنیم!
والله نونم کم بود٬ آبم کم بود؟ رفتم بینیم رو عمل کردم. یکی از نسوان فیزیک منو دید کپ کرد٬ گفت چی شده؟ خیلی قیافت عوض شده! و خیلی خوشتیپ شدی؟
![]()
مسواک زده بودم!
خب یک عمل ضد انحرافی داشتم که البت! عامل موثری در انحرافات آتی شد!
![]()
و باز در اون دوران بود که به نوعی دپرسی عمیق رسیده بودم. مصدومیت٬ ناتوانی بدنی٬ شکستن تصویر و بت خدا٬ و تیر خلاص٬ ناتمام رد شدن نمره پروژم.
![]()
تعجب می کنم چطور الآن زندم. اصن نمیشه باور کرد در چه شرایطی بودم. اونقدر منگ بودم عوض اینکه بیافتم دنبال کارم که یه درس ۲ واحدی اختیاری بجویم و با پروژه ۵ واحد رو ارائه به استاد کنم٬ دق کرده بودم که چرا ۶ واحدم مونده و باید ترم ثبت نام کنم!
رای می دهم تا اونجات بسوزه!
میگن ایرانیا هر جا صف ببینن میرن توش وا میستن٬ بعداً میپرسن صفه چیه؟
منم همین تیریپ رو باسه رای دادن دارم. حالا چه ایران باشه٬ چه آمریکا٬ چه دانشگاه و ...
همین دعوت من به رای برام چند تا مطلب جور کرد. وقتی من دیدم چقدر سطح سواد تو کشورم پایینه٬ دیدم بلاگ رو کامل بکنم سیاسی-اجتماعی. بماند. ولی نتیجه انتخابات در نهایت خوب بود.
هفته فضا می کنیم!
با کمک تعدادی از دوستان پایه دانشگاه٬ برنامه هفته فضا رو برگزار کردیم. از همه مهمتر با پروفسور ایگور ولک هم عکس گرفتیم. بماند که بعداً هم عکس خانم انوشه انصاری٬ با امضاش!٬ رو آقای تفرشی بهم داد.

من کیش میشم٬ تو کیش میشی؟
با آرش و بعداْ محسن رفتیم ایرشوی کیش. حالا یه تیم سه نفره دارم که هممون پاس بدست٬ آماده و پایه ی سفریم. کیش خیلی حال داد٬ بخصوص وقتی که جمع مردونه شد!
امان از دولت عقب مانده!
بابا میگه تو آمریکا یه بار داشت با یکی از مسلمانای عقب مانده پاکستانی بحث می کرد. طرف برگشت گفت: برادر٬ چون پیامبر با دست راست غذا می خورد٬ من ساندویچ رو دست راست می گیرم. یه گاز می زنم. بعد می زارم زمین. بعد با دست راست کوکام رو بر می دارم. می نوشم. بعد می زارم زمین. بعد دوباره با دست راست ساندویچم رو بر می دارم! مثل پیامبر و صدر اسلام!
بابا میگه بهش گفتم: برادر٬ صدر اسلام مگه کوکا کولا بود؟
طرف میگه نه٬ ولی آب که بود.
بابا میگه جواب داد: خوب برادر٬ اون موقع طرف می رفت مستراح٬ خودش رو (نمی گم کجاشو!) می شست. بعد می اومد غذا بخوره. اون موقع به صابون بود٬ نه دستمال معطر بود٬ نه شامپو اوه بود (که من قرمزش رو مصرف می کنم) نه هزار تا وسیله بهداشتی و نظافتی دیگه. خب٬ پیامبر می خواست بگه این دست فرقش با اون دست اینه. این کارش با اون اینه!
حالا پس از ۳۰ سال حکمومتی بر پایه مطرقی ترین عقاید اسلام٬ حضرات میان سئوالاتی می پرسن٬ که به جدم اگه غربیا پرسیده بودن٬ زنده نمی زاشتیمشون!
یا اینکه مردم رو "خر" فرض می کنن و میگن: ما تو فوتبال محروم نمیشیم! و ...
و یادمان نره دختر ۱۶ ساله٬ با هونگ و قابله تو خونش اورانیوم غنی کرد!
و رئیس جمهور با نظر "غالب" مردم راجع به زنان شمالی مخالف است! (می دونه نظر همونا راجع به ننه خودش چیه؟)

دائم السفر
آقای رئیس جمهور خودش میره همه جای کشور تا مشکلاتشون رو رفع کنه. و اخیراْ خارج از کشور!
فکر هم نکنین اگه نره٬ کارا می خوابه٬ خودش گفت که زمان سفر٬ تغییری در اجرای برنامه ها ندارد! خب پس لشت رو کجا می بری؟

صفر ترین سیصد!
از زنا زاده جماعت چه انتظاری هست؟ جداْ می خواین بیان و با خوبی و خوشی٬ بگن ما عقب مونده بودیم٬ مثل حیوانات زندگی می کردیم و تولید مثلمون٬ حتی در کنار خیابون بود؟
جای دوری نریم٬ فیلم و سریال های الآنشون رو ببینین. همین دیشن اینا بود که تو ام بی سی ۴ طرف تو کمد با زنش بود! بعد بابا دختره میاد و جریان به وجود آمدن دخترش رو پشت میز توالت به دامادش توضیح میده!
حالا اینا میان برا ما تاریخ می نویسن؟؟؟؟
میگن ایرانی اینگونه بود؟؟؟؟
همشون لخت شدن و لباسی پوشیدن که کسی نمی بینه٬ کسی هم جرات نداره بهشون بگه! (داستان لباس جدید پادشاه٬ و کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی)
چرا ما به اینجا رسیدیم؟ چرا؟


خاتمه
اتفاقات دیگری هم در این سال بود٬ مثل انتخابات آمریکا٬ سازه ماکارونی٬ و ... که اونقدر مهم نیست که وقتتون رو براش بگیرم.
خدا٬ کاری کن سال دیگه٬ خاطره بدی از ۱۳۸۶ نداشته باشیم.
خدا٬ کاری کن که هر سال٬ هر ماه٬ هر هفته٬ هر روز و هر لحظه٬ خودم رو نزدیک تر و نزدیک تر بهت احساس کنم.
خدا٬ کمکمان کن.
همیشه.
هرجا.
و مارا از شر جنگ٬ خشکسالی و دروغ در امان بدار.
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و انهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الاحال

یا علی