در راستای اینکه فوتبال خیلی مهم است و از وقتی الف-نون انتخاب شده٬ قصد انتقام گرفتن از همه رو داره٬ و از آنجایی که تیم ملی راش ندادن٬ ایشان به تیم ملی چنان توجه ملی مبذول داشتند٬ که برای بیش از یک سال رئیس نداشتیم. یعنی کار به جایی رسید که قلعه نویی شد مربی تیم ملی! اونم یک تیم ملی که قرار بود مکزیک یا پرتقال رو شکست بده!

هنوز یادمون نرفته که رئیس جمهور با تحلیل به بازیکنان گوشزد مینمود که پاس دهند! و از راه دور شوت بزنند! و این وسط پرتقال بود که از این کارا رو کرد.

حالا که کم کم همه چی داره به خیر و خوشی تموم میشه٬ آقای علی آبادی هم بالاخره بعد از معرفی مربی تیم ملی و غیره٬ دست های پشت پرده رو افشا می کنند٬ منم دارم برا مربی تیم ملی خیال بافی می کنم.

ابتدا مأمور سه پیچ خودم رو فرستادم دنبال مربی. اینم چون از ایتالیا خوشش می اومد٬ صاف رفت دم در خونه دو تا از مربی ها و گیر سه پیچ داد.

مآمور من

از بس آقای کاشانی گیر داده به امپراتور٬ که این بچه هم رفت سراغ امپراتور ترین کسی که میشناخت:

اسپالتی

ولی چون وضعیت ریش این بابا معلوم نبود٬ از قبولش صرف نظر کردیم. حالا هی باشگاه بگه من امپراتور رو بهتون میدم٬ ما قبول نمی کردیم! (و این داستان ایهام دارد٬ و از آن ور هم ادامه!)

بعد یه مربی صاحب نام دیگه رو هم رفت خر کنه. این وسط٬ مربی قبول کرد. ولی نگو این فسقلی برا فرار از قزوین پستونک گرو گذاشته بود٬ قرار بود هر بابایی که دستش میرسه رو ببره اول اونجا.

و نتیجه این شد که کاپلو رو بردن قزوین!

کاپلو در قزوین

بعدش هم طرف دو پا که داشت٬ چند صد تا هم قزوینی ها داده بودن٬ در رفت. و چون روش نمیشد برگرده ایتالیا٬ رفت انگلیس. و خیلی وقته که خبری هم ازش نیست!

.

پی نوشت۱: لوس بود که بود٬ چشت دراد!

پی نوشت۲: ادامه ندارد

پی نوشت۳: حقیقت این داستان٬ به میزان دستان پشت پرده فوتبال است! البته از قول رضا عنایتی!

پی نوشت۴: یه جک هم بگم: طرف افسر پلیس بود. خدا براش مبلغ بسیاری پول می فرسته. اونم پاسگاه پلیس تاسیس می کنه.