کشتار فکر
چیزی که بیشتر من رو وادار کرد پست جدیدی بنویسم٬ موضوع بازنشستگی اساتید است که از زمان روی کار آمدن "دکتر!" الف. نون. شروع شده.
آخریش استادای اقتصاد دانشگاه علامه بودند. بالاخص دکتر صادقی تهرانی.
نگاهی گذرا به اساتید دانشگاه تهرانی بازنشسته داشته باشیم: دکتر بشیریه٬ دکتر هادی سمتی٬ دکتر پالیزی باستانی٬ دکتر شفیعی کدکنی!
گیریم نفر اول و دوم افرادی سیاسی یا شبه سیاسی باشند. دو نفر دیگر چی؟
زمستان گذشته که از فرط بی تدبیری مسئولین سرمای خانمان براندازی در کشور در گرفت و ظرف یک هفته تعداد کثیری از هموطنانمان بدرود حیات گفتند (منجمله جعفر شهیدی) واویلا در گرفت که ملک الموت دست از سر علما بردار! حالا چی؟ چه کسی می خواهد جایگزین پالیزی باستانی یا شفیعی کدکنی شود؟ کردان و رحیمی با مدرک دانشگاه آکسفورد؟ یا مرتضوی و رضایی با مدرک دانشگاه هاوایی؟
به نظر شما اگر ایران زیر یوغ رژیم بعث عراق قرار می گرفت٬ در راستای پاکسازی اساتید دانشگاه٬ عملی غیر از این شکل می گرفت که اساتید "زبان" مردم و "فکر" مردم و "میهن گرایی" مردم را خانه نشین کنند؟
امروز چه شده؟ آیا ما هم آتاتورکی داریم که لباسمان را و خط مان را برچیده باشد؟
به یاد دارم در قونیه٬ در مقبره مولانا٬ پیرزنی ترک از یکی از دختران گروهمان خواست متن پشت شیشه مثنوی را بخواند. بشنو زین نی چون حکایت می کند - وز جدایی ها شکایت می کند ... چنان شوقی در چشمان پیرزن بود که انگار خود مولانا آمده و ترکی باهاش صحبت می کنه.
گیریم با صادقی تهرانی مشکل سیاسی دارید٬ با زبان فارسی چی؟ با آن هم مشکل دارید؟